✍️ احسان ایثار
آنچه در احمدوالِ نوشکی رخ داد، صرفاً تخریب یک خانه نبود؛ این یک انفجار نمادین در قلب ادعای «دولت قانونمند» پاکستان بود. ارتشی که خود را ستون نظم و حاکمیت قانون معرفی میکند، اکنون با انفجار یک منزل مسکونی، تصویری از خود ارائه داده که بیشتر به تاکتیکهای گروههای شورشی شباهت دارد تا یک نهاد رسمی دولتی.
تخریب خانهٔ بشیر زیب بلوچ، رهبر ارتش آزادیبخش بلوچ، در قالب یک عملیات نظامی، عبور آشکار از مرزهای عملیات ضدشورش به قلمرو مجازات جمعی است؛ همان رویکردی که حقوق بینالملل آن را محکوم میکند و تاریخ، آن را نشانه ضعف دولتها در برابر جنبشهای مقاومت میداند. وقتی ارتش به جای پیگیری قضایی، به بولدوزر و بمب متوسل میشود، پیام روشنی مخابره میکند: دولت از پاسخ سیاسی ناتوان است و به زور عریان پناه برده است.
این اقدام، نه فقط یک تاکتیک امنیتی، بلکه یک نمایش قدرت برای ارعاب جامعه بلوچ است؛ پیامی که میگوید هرگونه مخالفت، هزینهای فراتر از فرد معترض خواهد داشت. اما تجربه نشان داده است که سیاست زمین سوخته، نه شورش را خاموش میکند و نه مشروعیت میآفریند؛ بلکه شکاف دولت و جامعه را عمیقتر کرده و روایت شورشگران را تقویت میکند.
اسلامآباد سالها تلاش کرده روایت «مبارزه با تروریسم» را بهعنوان توجیه حضور نظامی در بلوچستان بفروشد. اما وقتی همان ارتش به تخریب خانهها و تنبیه جمعی متوسل میشود، این روایت فرو میریزد. چگونه نهادی که خود قوانین را زیر پا میگذارد، میتواند دیگران را به بیقانونی متهم کند؟
انفجار احمدوال فقط دیوارهای یک خانه را فرو نریخت؛ این انفجار، پردهٔ اخلاقی ارتش پاکستان را نیز کنار زد و پرسشی بنیادین را پیش روی افکار عمومی گذاشت: چه کسی واقعاً قانون را نقض میکند و چه کسی بهای این نقض را میپردازد؟


