✍️ عبدالله مهاجر
در روزهای پسین، در فضاهای مجازی ویدیوهایی از برخورد مردم بلوچ با نیروهای ارتش آزادیبخش بلوچ دستبهدست میشود؛ تصاویر پرشور، پرهیجان و در عین حال تلخ. زن و مردی که به استقبال جنگجویان میروند، چهرههایی که میان غرور و اندوه معلقاند، و صحنهای که بیش از همه چشمها را میخکوب کرده است: زنی که دست یک جنگجو را میبوسد؛ نه صرفاً بهعنوان یک فرد مسلح، بلکه بهمثابه نماد اعتراض، نماد خشم انباشته، نماد رؤیای عدالت.
این تصاویر تنها یک خبر نیستند؛ فریاد یک تاریخ خاموشاند. بلوچستان سالهاست که در حاشیه سیاست، در حاشیه توسعه و در حاشیه توجه زیسته است. فقر ساختاری، حذف فرهنگی، سرکوب سیاسی و نابرابری اقتصادی، مجموعهای از زخمهایی است که در حافظه جمعی بلوچها رسوب کرده است. در چنین بستری، هر نیرویی که خود را «مدافع کرامت بلوچ» معرفی کند، بهسرعت بدل به قهرمان میشود؛ حتی اگر زبانش زبان اسلحه باشد.
عملیات ششروزه «هیروف ۲» و بازتاب جهانی آن، بار دیگر نشان داد که مسئله بلوچستان دیگر قابل پنهانسازی نیست. اقتدار دولت مرکزی به چالش کشیده شده و روایت بلوچها، هرچند از مسیر خشونت، به صدر اخبار جهان راه یافته است. این همان پارادوکسی است که سیاست در مناطق حاشیهای میآفریند: دیدهشدن از مسیر بحران.
اما بوسه آن زن بر دست جنگجو، بیش از آنکه تمجید از اسلحه باشد، اعتراض به فراموشی است. اعتراض به دههها بیعدالتی، به وعدههای توخالی، به توسعهای که از کنار بلوچستان عبور کرده است. این بوسه، بوسهای بر رؤیای شنیدهشدن است؛ رؤیایی که وقتی سیاست خاموش میماند، با صدای گلوله فریاد میشود.
کوئته امروز یک شهر نیست؛ یک نماد است. نماد شکافی عمیق میان مرکز و پیرامون، میان قدرت رسمی و جامعهای که خود را قربانی تاریخ میبیند. تا زمانی که سیاست نتواند پاسخگوی این زخمها باشد، چنین تصاویر احساسی و انفجاری تکرار خواهند شد؛ و هر ویدیو، هر عملیات، و هر بوسه، فصلی تازه بر کتاب ناتمام بحران بلوچستان خواهد افزود.
این ویدیوها هشدارند: اگر عدالت نیاید، اسطوره میآید؛ اگر سیاست سکوت کند، اسلحه سخن میگوید؛ و اگر مردم دیده نشوند، خود را در چهره جنگجو بازتعریف میکنند.


