19.3 C
ایران
سه‌شنبه, مارس 3, 2026

فرافکنی به جای پاسخ‌گویی: سیاست دیرینۀ اسلام‌آباد در بحران بلوچستان

✍️ احسان‌الرحمن امین

اظهارات تازه خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، مبنی بر این‌که رهبران شبه‌نظامیان بلوچ در افغانستان مستقر اند، بیش از آن‌که یک تحلیل امنیتی مبتنی بر شواهد باشد، تکرار یک سناریوی فرسوده و سیاسی است: مقصرسازی همسایه برای پوشاندن شکست‌های داخلی. این رویکرد نه تازه است و نه صادقانه؛ بلکه بخشی از سنت سیاسی و امنیتی اسلام‌آباد است که هرگاه بحران داخلی از کنترل خارج می‌شود، انگشت اتهام به سوی بیرون دراز می‌شود.
بحران بلوچستان یک واقعیت ساختاری و تاریخی در خود پاکستان است. این ایالت، دهه‌ها قربانی تبعیض سیستماتیک، توسعۀ نامتوازن، سرکوب سیاسی و نگاه امنیتی افراطی بوده است. دولت مرکزی، به جای ادغام واقعی بلوچستان در ساختار قدرت و اقتصاد، همواره آن را به عنوان یک «مسألۀ امنیتی» نگریسته و با منطق نظامی با آن برخورد کرده است. نتیجۀ این سیاست، تولید چرخه‌ای از خشونت، بی‌اعتمادی و رادیکالیزه‌شدن بخشی از جامعۀ بلوچ بوده است. این یک معادلۀ داخلی است، نه پروژه‌ای خارجی.
با این حال، هر بار که حمله‌ای رخ می‌دهد، روایت رسمی اسلام‌آباد آماده است: افغانستان مقصر است، هند مقصر است، «دشمنان خارجی» پشت صحنه‌اند. این روایت شاید برای مصرف داخلی و تحریک احساسات ملی‌گرایانه مفید باشد، اما هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. این همان سیاستی است که سال‌ها افغانستان را نیز به میدان بازی‌های نیابتی تبدیل کرد و امروز، با همان منطق، تلاش می‌شود بحران بلوچستان نیز خارجی جلوه داده شود.
ادعای خواجه آصف دربارۀ استقرار رهبران شبه‌نظامیان در افغانستان، حتی اگر در مواردی جزئی درست باشد، سؤال اصلی را پاسخ نمی‌دهد: چگونه شبکه‌های شورشی سال‌ها در داخل پاکستان فعالیت می‌کنند، عملیات سازمان‌دهی می‌کنند، نیرو جذب می‌کنند و پیام منتشر می‌کنند؟ آیا این حجم از فعالیت بدون حضور، پشتیبانی لجستیکی و پناهگاه‌های داخلی ممکن است؟ اگر دستگاه امنیتی پاکستان آن‌قدر قدرتمند است که خود را یکی از بازیگران اصلی امنیت منطقه می‌داند، چگونه نمی‌تواند تحرکات گسترده در قلمرو خود را مهار کند؟
نمونه‌ای که این تناقض را به‌روشنی افشا می‌کند، حضور و فعالیت بشیر زیب است؛ فردی که چند روز پیش از داخل خاک پاکستان کلیپ تصویری منتشر کرد و بی‌پرده از فعالیت‌ها و مواضع خود سخن گفت. این تنها یک نمونه است، اما نمونه‌ای نمادین و افشاگر. آیا این سند از هر گزارش استخباراتی و هر ادعای رسانه‌ای قوی‌تر نیست؟ وقتی رهبران یا سخنگویان مخالفان می‌توانند از داخل کشور پیام منتشر کنند، چگونه می‌توان با جدیت ادعا کرد که مرکز ثقل بحران در آن سوی مرزها قرار دارد؟
مشکل بلوچستان، بحران مشروعیت سیاسی در پاکستان است. تا زمانی که مردم این ایالت خود را شهروندان درجه دوم بدانند، تا زمانی که منابع طبیعی‌شان بدون مشارکت واقعی‌شان استخراج شود، تا زمانی که سرکوب جای گفت‌وگو را بگیرد، هر سیاست امنیتی صرفاً بنزین بر آتش خواهد بود. فرافکنی به افغانستان، فقط پرده‌ای دودآلود است برای پنهان‌کردن این حقیقت تلخ.
خواجه آصف و دیگر مقام‌های پاکستانی باید بدانند که عصر روایت‌های ساده‌انگارانه گذشته است. افکار عمومی منطقه و حتی داخل پاکستان به‌خوبی می‌داند که بحران‌های ساختاری را نمی‌توان با دشمن‌سازی خارجی حل کرد. این سیاست، نه تنها غیرمسئولانه است، بلکه روابط منطقه‌ای را نیز مسموم می‌کند و زمینۀ همکاری واقعی برای مبارزه با تروریسم را از بین می‌برد.
اگر اسلام‌آباد واقعاً خواهان ثبات است، باید به جای سخنرانی‌های سیاسی و اتهام‌زنی‌های رسانه‌ای، به اصلاحات عمیق دست بزند: توزیع عادلانه قدرت، توسعۀ واقعی بلوچستان، مشارکت سیاسی بومیان و پایان‌دادن به نگاه صرفاً امنیتی. تا زمانی که این اصلاحات انجام نشود، هر حمله‌ای فرصتی تازه برای فرافکنی خواهد بود و هر فرافکنی، نشانه‌ای دیگر از فرار از مسئولیت.
اتهام‌زنی به افغانستان شاید تیتر رسانه‌ها را پر کند، اما حقیقت را تغییر نمی‌دهد. بحران بلوچستان، آینه‌ای است که ناکامی‌های ساختاری دولت پاکستان را بازتاب می‌دهد. شکستن این آینه آسان‌تر از نگاه‌کردن به آن است، اما سیاست‌مداران مسئول باید جرأت نگاه‌کردن داشته باشند، نه این‌که هر بار تقصیر را به گردن همسایه بیندازند.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار