✍️ مظفر جهانشاهی
در ماهها و سالهای اخیر، نشانههای فزایندهای از تلاش دولت و ساختار قدرت در پاکستان برای نزدیک شدن به اسرائیل مشاهده میشود؛ روندی که اگرچه هنوز بهصورت رسمی اعلام نشده، اما از خلال تماسهای پشتپرده، اظهارات دیپلماتهای سابق، فشارهای خارجی و تغییر گفتمان رسانهای قابل ردیابی است. این روند، نه یک تحول عادی دیپلماتیک، بلکه یک چرخش استراتژیک با پیامدهای عمیق سیاسی، اخلاقی و هویتی برای پاکستان و جهان اسلام است.
پاکستان از بدو تأسیس خود، موجودیت اسرائیل را به رسمیت نشناخته و همواره خود را مدافع آرمان فلسطین معرفی کرده است. این موضع، بخشی از هویت سیاسی و ایدئولوژیک پاکستان بوده و در حافظه تاریخی مردم این کشور جایگاه نمادین داشته است. اما امروز، نخبگان نظامی و سیاسی اسلامآباد، در حال بازنگری در این سیاست هستند؛ نه از سر تغییر باور، بلکه به دلیل محاسبات سرد قدرت.
یکی از عوامل اصلی این چرخش، وابستگی ساختاری پاکستان به ایالات متحده و متحدان آن است. ارتش پاکستان، که بازیگر اصلی سیاست خارجی این کشور است، همواره تلاش کرده جایگاه خود را بهعنوان متحد قابل اعتماد واشنگتن حفظ کند. با کاهش اهمیت ژئوپلیتیکی پاکستان پس از خروج آمریکا از افغانستان و تمرکز واشنگتن بر مهار چین، نخبگان پاکستانی به دنبال راههایی برای بازگرداندن توجه آمریکا هستند. نزدیکی به اسرائیل، که ستون اصلی سیاست خاورمیانهای آمریکا محسوب میشود، یک پیام واضح به واشنگتن است: پاکستان آماده است در نظم جدید مورد نظر آمریکا جایگاه خود را بازتعریف کند.
از سوی دیگر، تغییر رفتار کشورهای عربی خلیج فارس نیز فشار مضاعفی بر اسلامآباد وارد کرده است. امارات، بحرین و دیگر کشورها با اسرائیل روابط رسمی برقرار کردهاند و حتی عربستان سعودی نیز در مسیر عادیسازی گامهای غیرعلنی برداشته است. پاکستان که اقتصاد آن بهشدت به کمکهای مالی و سرمایهگذاری این کشورها وابسته است، نمیتواند بهراحتی برخلاف جریان حامیان مالی خود حرکت کند. به این ترتیب، مسئله فلسطین برای نخبگان پاکستانی به تدریج از یک اصل ایدئولوژیک به یک کارت قابل معامله تبدیل شده است.
عامل مهم دیگر، بحران اقتصادی و عقبماندگی فناوری پاکستان است. اسرائیل بهعنوان یکی از قدرتهای فناوری جهان، در حوزههای کشاورزی، آب، سایبر و صنایع نظامی پیشرفته است. برخی محافل تکنوکرات در اسلامآباد، عادیسازی روابط با اسرائیل را فرصتی برای دسترسی به فناوری و سرمایه میدانند. این نگاه، بیانگر نوعی عملگرایی بیپروا است که توسعه اقتصادی را حتی به قیمت زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و سیاسی توجیه میکند.
در سطح امنیتی نیز، همگرایی منافع میان برخی نهادهای امنیتی پاکستان و اسرائیل قابل انکار نیست. هر دو کشور، ایران و برخی جریانهای اسلامگرای مستقل را تهدید میدانند و همکاری اطلاعاتی میتواند برای آنها جذاب باشد. این همگرایی، پاکستان را به بخشی از محور ضد اسلامی و ضدجریانهای بیدارگرایانه در منطقه تبدیل میکند؛ محوری که آشکارا در راستای راهبرد آمریکا و اسرائیل عمل میکند.
اما مهمترین نکته، شکاف عمیق میان مردم و حاکمان است. افکار عمومی پاکستان بهشدت طرفدار فلسطین و مخالف اسرائیل است. برای مردم پاکستان، مسئله فلسطین تنها یک موضوع سیاست خارجی نیست، بلکه بخشی از هویت دینی و اخلاقی آنهاست. نزدیکی به اسرائیل، در چشم بخش بزرگی از جامعه، نه یک تصمیم دیپلماتیک، بلکه نوعی خیانت به آرمانهای اسلامی تلقی میشود. به همین دلیل، دولت و ارتش پاکستان تلاش میکنند این روند را بهصورت پنهان و تدریجی پیش ببرند تا از انفجار خشم عمومی جلوگیری کنند.
مبرهن است که تلاش پاکستان برای نزدیکی به اسرائیل، نمادی از بحران هویت در سیاست خارجی جهان اسلام است؛ جایی که مصلحتگرایی وابسته، جای اصول و آرمانها را میگیرد. این روند، اگر به رسمیت شناختن رسمی اسرائیل منجر شود، نه تنها یک شکست اخلاقی برای پاکستان، بلکه ضربهای جدی به مفهوم همبستگی اسلامی خواهد بود. واقعیت تلخ این است که نخبگان قدرت در اسلامآباد، بیش از آنکه نماینده اراده مردم باشند، نماینده منطق قدرتهای بزرگ و منافع کوتاهمدت خود هستند؛ و این همان خطری است که میتواند پاکستان را از یک کشور دارای هویت اسلامی مستقل، به یک بازیگر تابع در نظم مورد نظر آمریکا و اسرائیل تبدیل کند.


