✍️ احسانالرحمن امین
پس از بازگشت دوبارۀ حکومت طالبان، معادلات تازهای در روابط دولت مرکزی افغانستان با اقوام مختلف این کشور شکل گرفته است. در این میان، مردم بلوچ بهعنوان یکی از اقوام اصیل و ریشهدار افغانستان نقشی برجسته، آرام و تأثیرگذار در تثبیت نظم اجتماعی، امنیت محلی و همراهی با ساختار جدید قدرت ایفا کردهاند؛ نقشی که ناشی از عقلانیت قومی، درایت اجتماعی و درک درست منافع ملی است.
بلوچها بهویژه در ولایات جنوبغربی مانند نیمروز و بخشهایی از هرات، هلمند و قندهار، همواره مردمی آرام، دیندار، پایبند به سنت و پرهیز از تنشهای قومی بودهاند. در دو دهه گذشته، در شرایط حضور نیروهای خارجی، رقابتهای استخباراتی و دولتهای وابسته، این جامعه با وجود محرومیتهای ساختاری، کمتر در دام پروژههای تجزیهطلبانه یا وابستگیهای بیرونی افتاد و هویت خود را در چارچوب «افغانستان واحد» حفظ کرد.
با استقرار دوبارۀ حکومت طالبان در افغانستان، سرمایه اجتماعی بلوچها به روشنی خود را نشان داد. در حالی که برخی جریانها به دنبال بیثباتسازی و دامنزدن به شکافهای اجتماعی بودند، مردم بلوچ وارد این بازیها نشدند و با همکاری علما، ریشسفیدان و جوانان این قوم، در تأمین امنیت و حفظ آرامش عمومی نقش فعال داشتند.
این همراهی، برای حکومت طالبان پیام روشنی داشت: بلوچها شریک ثباتاند، نه مشکل امنیتی.
سیاست حکومت طالبان در قبال بلوچها، برخلاف دورههای پیشین، بر رویکرد «امنیت بدون تبعیض قومی» استوار شده است. معیار وفاداری به نظام، دیانت، رعایت قانون و خدمت به مردم جایگزین تعلقات زبانی و قومی شده است. در چنین چارچوبی، بلوچها نه بهعنوان اقلیت حاشیهای که صبورانه به معادلات قدرت از بیرون نگاه کنند، بلکه بهعنوان بخشی از پیکر اجتماعی افغانستان، در متن ثبات این کشور ظهور کردند و امروز دیده میشوند.
در سطح محلی، توجه به مناطق بلوچنشین در حوزه امنیت راهها، کنترل قاچاق، مهار باندهای مسلح و پایان دادن به هرجومرج، یکی از ملموسترین دستاوردهای دورۀ جدید بوده است. مناطقی که سالها به دلیل ضعف دولت مرکزی میدان تاختوتاز گروههای مسلح و شبکههای غیرقانونی بود، اکنون شاهد نظم، کاهش بی سابقه خشونت و بازگشت اعتماد عمومیاند. این تحول نتیجه همکاری مستقیم مردم بلوچ با ساختارهای امنیتی حکومت افغانستان است.
در بعد اجتماعی و فرهنگی نیز، حکومت طالبان با احترام به ساختارهای سنتی بلوچ از ظرفیت علما و ریشسفیدان برای حل منازعات و مدیریت جامعه استفاده کرده است. این رویکرد، برخلاف سیاستهای تحمیلی و مرکزگرایانه دولتهای پیشین، نوعی همزیستی هوشمندانه میان دولت و جامعه محلی بلوچها ایجاد کرده و میتواند الگویی برای سایر مناطق باشد.
پیوند دینی میان حکومت طالبان و جامعه بلوچ نیز تقویت شده است. دیانت سنتی، پایبندی به شعائر اسلامی و مخالفت با اشغال خارجی، زمینه اعتماد و همراهی بیشتر را فراهم کرده است. برخلاف تبلیغات بیرونی که میکوشد اقوام غیرپشتون را علیه حکومت طالبان قرار دهد، واقعیت میدانی نشان میدهد که بسیاری از بلوچها این حکومت را یک نظمی بومی و اسلامی میدانند که میتواند جایگزین سالها بیثباتی و وابستگی شود.
همراهی بلوچها به معنای نادیده گرفتن مطالبات مشروع نیست؛ توسعه متوازن، دسترسی به خدمات عمومی، آموزش و زیرساختها، خواستههایی طبیعیاند که اکنون در فضایی آرامتر و بدون خشونت قابل پیگیریاند. تفاوت اصلی این است که این مطالبات امروز در چارچوب یک دولت مقتدر و مستقل مطرح میشوند، نه در سایه دولتهای ضعیف و وابسته که خود منبع بحران بودند.
از نگاه حکومت فعلی افغانستان، توجه به بلوچها تنها یک اقدام تاکتیکی نیست، بلکه بخشی از راهبرد کلان حفظ وحدت ملی و انسجام اجتماعی است. حکومتی که به دنبال تثبیت مشروعیت داخلی و استقلال واقعی افغانستان است، ناگزیر باید همه اقوام را در امنیت، کرامت و ثبات شریک بداند؛ و در این مسیر، بلوچها میتوانند نمونهای موفق از همزیستی دولت و قومیت باشند.
رابطه مردم بلوچ با حکومت کنونی یکسویه یا تحمیلی نیست؛ بلکه مبتنی بر منافع متقابل، عقلانیت اجتماعی و درک ضرورت ثبات، امنیت و استقلال کشور است. بلوچها با حمایت عملی و آرام خود سهم قابل توجهی در تثبیت نظم جدید داشتهاند و حکومت طالبان نیز با نگاه امنیتمحور و پرهیز از تبعیض قومی، زمینه بازگشت این جامعه از حاشیه به متن را فراهم کرده است.
آینده افغانستان نه در تقابل اقوام، بلکه در همافزایی آنان با یک دولت مستقل و غیر وابسته رقم خواهد خورد؛ و نقش بلوچها و نحوۀ تعامل حکومت طالبان با این قوم، یکی از شاخصهای مهم موفقیت یا ناکامی این تجربه تاریخی خواهد بود.


