20.2 C
ایران
سه‌شنبه, مارس 3, 2026

از جنگ تا جرگه؛ روایت تحلیلی اغتشاشات مردمی علیه جمهوری اسلامی از ۱۳۵۷ تا امروز

✍️ فاروق بلوچ

انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی که در ماه‌های قوس، جدی و دلو به پیروزی رسید، نه صرفاً یک جابه‌جایی قدرت، بلکه انفجار انباشت تاریخی نارضایتی مردمی بود که آزادی، عدالت اجتماعی، کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت را مطالبه می‌کردند. اما آن‌چه در عمل برآمد، به‌تدریج از مضمون همان مطالبات تهی شد و به نظامی بدل گردید که مشروعیت خود را نه از رضایت عمومی، بلکه از قرائت ایدئولوژیک، سرکوب سازمان‌یافته و انحصار منابع قدرت به‌دست آورد. از همان نخستین سال‌ها، فاصلهٔ میان دولت و ملت شکل گرفت و خیابان، به‌عنوان آخرین زبان جامعه، وارد تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی شد؛ تاریخی که اگر دقیق و جامع نگریسته شود، چیزی جز زنجیره‌ای پیوسته از اعتراض، تظاهرات، اغتشاش و مقاومت مدنی نیست.در حمل و ثور ۱۳۵۸، هنوز جوهر شعارهای انقلابی خشک نشده بود که نشانه‌های حذف و انحصار پدیدار شد. نیروهای سیاسی، روشنفکران، محصلین، زنان، اقلیت‌های قومی و مذهبی و حتی بسیاری از همان انقلابیون دیروز، با سازوکار «خودی و غیرخودی» از عرصهٔ عمومی کنار زده شدند. اعتراضات محلی و سیاسی، از دانشگاه‌ها تا مناطق قومی، با برچسب ضدانقلاب سرکوب گردید. دههٔ نخست جمهوری اسلامی، به‌ویژه در سال‌های شصت خورشیدی، دههٔ خاموش‌سازی جامعه بود؛ خاموش‌سازی‌ای که با اعدام، زندان، جنگ و فضای امنیتی فراگیر انجام شد. با این‌حال، این سکوت، سکوت رضایت نبود، بلکه سکوتی تحمیلی بود که نارضایتی را به لایه‌های زیرین جامعه راند و آن را انباشته‌تر ساخت.پس از پایان جنگ و آغاز دوره‌ای که به‌نام بازسازی و سازندگی شناخته شد، جامعه در ظاهر وارد مرحله‌ای تازه گردید، اما در باطن، شکاف‌های اجتماعی ژرف‌تر شد. خصوصی‌سازی‌های رانتی، تمرکز ثروت، گسترش فساد اداری و اقتصادی، و نابرابری فزاینده، زمینه‌ساز اعتراضات معیشتی و صنفی در سرطان، اسد و سنبلهٔ سال‌های مختلف دههٔ هفتاد گردید. این اعتراضات، هرچند پراکنده و محدود بود، اما نشان می‌داد که جامعه در حال بازیابی زبان اعتراض است. نقطهٔ عطف این دوره، اعتراضات دانشجویی ۱۸ سرطان ۱۳۷۸ بود؛ رویدادی که نشان داد نسل جدید دیگر حاضر نیست حذف و تحقیر را بی‌پاسخ بگذارد. سرکوب خشن این حرکت، پیام روشنی به جامعه داد: ساختار قدرت، اصلاح واقعی از درون را برنمی‌تابد.دههٔ بعد، دههٔ امیدهای انتخاباتی و در عین‌حال، دههٔ فروپاشی توهم اصلاح‌پذیری نظام بود. انتخابات مناقشه‌برانگیز جوزا ۱۳۸۸، میلیون‌ها شهروند را به خیابان کشاند؛ شهروندانی که ابتدا حق رأی خود را مطالبه می‌کردند، اما به‌تدریج، کل سازوکار قدرت را به پرسش گرفتند. جنبش سبز، از نظر کمّی، گسترهٔ جغرافیایی و سطح آگاهی سیاسی، بی‌سابقه بود. اگرچه با سرکوب مهار شد، اما پیامدهای عمیقی بر جای گذاشت: ترس جمعی شکست، شکاف دولت–ملت علنی شد و خیابان به‌عنوان ابزار مشروع سیاست مردمی تثبیت گردید.از جدی ۱۳۹۶ به بعد، اعتراضات وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که دیگر محدود به طبقهٔ متوسط شهری یا مطالبات انتخاباتی نبود. خیزش‌های مردمی در شهرهای کوچک و مناطق حاشیه‌ای، با شعارهایی صریح علیه کلیت نظام، نشان داد که نارضایتی به عمق جامعه نفوذ کرده است. این اعتراضات، بیانگر بحران ساختاری اقتصادی، بیکاری، تورم، فساد سیستماتیک و تحقیر اجتماعی بود. نقطهٔ بی‌بازگشت این دوره، آبان یا عقرب ۱۳۹۸ بود؛ زمانی که اعتراض به گرانی سوخت با سرکوبی خونین پاسخ داده شد. این سرکوب، هرچند موقتاً خیابان را آرام کرد، اما آخرین بقایای مشروعیت اخلاقی و سیاسی نظام را در چشم بخش وسیعی از جامعه از میان برد.اغتشاشاتی که از سنبله و میزان سال گذشته آغاز شد و ماه‌ها ادامه یافت، نه تکرار گذشته، بلکه جهشی کیفی در تاریخ کنش جمعی مردم ایران بود. به تعقیب آن، این قیام مردمی جاری! این خیزش‌ها فاقد رهبری متمرکز، حزب مشخص یا ایدئولوژی واحد بودند، اما دقیقاً در همین ویژگی، قدرت خود را یافتند. رهبری افقی، شبکه‌ای و خودجوش، حضور گستردهٔ زنان و نسل جوان، پیوند هم‌زمان مطالبات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، و عبور آشکار از هرگونه امید به اصلاح در چارچوب موجود، این حرکت‌ها را به نقطهٔ عطف بدل کرد. آن‌چه حاکمیت «اغتشاش» می‌نامد، در واقع بازگشت سیاست به جامعه و خیابان است؛ جایی که مردم، پس از دهه‌ها انسداد، خود مستقیماً وارد میدان شده‌اند.نقش رسانه‌های نوین، شبکه‌های اجتماعی و جامعهٔ مهاجر در این مرحله تعیین‌کننده بود. انحصار روایت فرو ریخت و تصویر رسمی نظام با روایت‌های مردمی به چالش کشیده شد. تجربهٔ مشترک سرکوب، همبستگی اجتماعی را تقویت کرد و نافرمانی مدنی، از تحریم‌های اجتماعی تا اعتصابات، به بخشی از زندگی روزمره بدل شد. در چنین وضعیتی، قدرت دیگر یک‌سره در دست دولت نیست؛ بلکه میان دولت و جامعه تقسیم شده و این تقسیم، به زیان ساختار رسمی قدرت است.اگر کامیابی را صرفاً در سقوط فوری حکومت خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت که این مسیر هنوز به پایان نرسیده است. اما اگر کامیابی را به‌مثابه فرآیندی تاریخی بفهمیم، آنگاه دستاوردهای مردم انکارناپذیر است: فروپاشی مشروعیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، از میان رفتن ترس جمعی، شکل‌گیری آگاهی انتقادی فراگیر و تثبیت خیابان به‌عنوان نهاد اصلی سیاست مردمی. امروز، نظام بیش از هر زمان دیگر به زور عریان متکی است، نه رضایت و مشارکت. این خود نشانهٔ شکست است، حتی اگر به‌ظاهر همچنان بر سر کار باشد.اغتشاشات مردمی چهار دههٔ گذشته، رویدادهایی پراکنده و بی‌ربط نیستند؛ آن‌ها فصل‌های پیوستهٔ یک تاریخ‌اند، تاریخی که محور آن تلاش جامعه برای بازپس‌گیری ارادهٔ مصادره‌شدهٔ خویش است. این مسیر، بازگشت‌پذیر نیست. جامعه‌ای که یک‌بار ترس را کنار گذاشته و خیابان را به‌عنوان زبان خود برگزیده است، دیگر به سکوت تحمیلی تن نخواهد داد. از این منظر، حتی پیش از هر تغییر رسمی قدرت، می‌توان گفت که مردم ایران، در نبرد تاریخی خود، پیروز شده‌اند؛ زیرا آینده، خواه ناخواه، به‌سوی آنان خم شده است.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار