✍️فاروق بلوچ
برای ناظری که از بیرون به تحولات ایران مینگرد، آنچه امروز در خیابانها و لایههای زیرین جامعه ایران در جریان است، صرفاً «ناآرامی داخلی» یا «بحران مقطعی سیاسی» نیست. این رخدادها نشانههای یک فرسایش عمیق و ساختاری در نظامی است که سالهاست توان بازتولید مشروعیت خود را از دست داده است. تجربههای مشابه در دیگر نقاط جهان نشان میدهد که چنین شکافی، اگر به این سطح برسد، معمولاً به نفع جامعه و به زیان حاکمیت تمام میشود.جمهوری اسلامی ایران اکنون با نسلی مواجه است که نه در شکلگیری نظام نقشی داشته و نه خود را ملزم به حفظ آن میداند. از منظر یک ناظر خارجی، این نکته تعیینکننده است: نظامهای سیاسی زمانی پایدار میمانند که بتوانند روایت خود را به نسلهای جدید منتقل کنند. در ایران، این زنجیره بهوضوح گسسته شده است.اعتراضات اخیر، در مقایسه با موجهای پیشین، از چند ویژگی مهم برخوردار است: گستره اجتماعی متنوع، تداوم زمانی، و عبور تدریجی از مطالبات اصلاحی به خواستههای ساختاری. این الگو برای تحلیلگران بینالمللی آشناست؛ همان الگویی که پیشتر در اروپای شرقی، آمریکای لاتین و بخشهایی از جهان عرب دیده شده است. در اغلب این موارد، حکومتها توانستند مدتی با ابزار امنیتی مقاومت کنند، اما در نهایت در برابر تغییرات اجتماعیِ انباشتهشده عقب نشستند.از بیرون، جمهوری اسلامی امروز بیش از هر زمان دیگری منزوی، تدافعی و فاقد ابتکار سیاسی به نظر میرسد. اقتصاد تحت فشار، روابط خارجی پرتنش و ناتوانی در پاسخگویی به مطالبات ابتدایی شهروندان، تصویر نظامی را ساخته که نه تنها آیندهای الهامبخش ارائه نمیدهد، بلکه حتی در مدیریت حال نیز درمانده است. این وضعیت، بهویژه در دنیای بههمپیوستهی امروز، بهسرعت به بحران مشروعیت تبدیل میشود.نکته مهم آن است که پیروزی مردم ایران لزوماً به معنای یک انقلاب کلاسیک یا فروپاشی ناگهانی نیست؛ بسیاری از تغییرات بزرگ سیاسی از نگاه رسانهها «ناقص» یا «ناتمام» به نظر میرسند، اما در واقع در حال تغییر مسیر تاریخاند. هر بار که ترس عمومی کاهش مییابد، هر بار که روایت رسمی به چالش کشیده میشود و هر بار که جامعه خود را بهعنوان بازیگر اصلی بازمیشناسد، یک گام به عقبنشینی ساختار قدرت نزدیکتر میشویم.از منظر یک نویسنده غیرایرانی، شاید مهمترین نشانهی شکست جمهوری اسلامی نه در خیابان، بلکه در زبان و رفتار خود حاکمیت دیده شود: اصرار بر انکار واقعیت اجتماعی، تقلیل اعتراضات به «دشمن خارجی» و ناتوانی در گفتوگو با جامعه. اینها معمولاً علائم پایانی یک نظم سیاسیاند، نه نشانههای اقتدار.تاریخ معاصر بارها نشان داده است که حکومتها میتوانند مردم را برای مدتی کنترل کنند، اما نمیتوانند برای همیشه بر خلاف خواست آنها حکومت کنند. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. شاید مسیر پیشِ رو طولانی و پرهزینه باشد، اما از دید ناظران بیرونی، جهت حرکت روشن است: جامعهای که تغییر را خواست جمعی کرده، در نهایت پیروز خواهد شد؛ حتی اگر این پیروزی، تدریجی، پرچالش و خارج از تقویمهای رسمی باشد.


