✍️ مبارز
سیستان و بلوچستان سالهاست زیر فشار فقر گسترده، نبود توسعه و نگاه امنیتی شدید به حاشیه رانده شده است؛ جايي که محدود روزنههای کار برای نان آوری جرم تلقی میشود. در این استان ایران، فرصتها از مردم گرفته شده و تهدید جایگزین گردیده و به جای عدالت، سکوت تحمیل میشود.سیستان و بلوچستان یکی از محرومترین استانهای ایران است؛ استانی با جمعیت جوان، نرخ بیکاری بالا و کمبود شدید زیرساختهایی مانند جاده، آب آشامیدنی سالم، مراکز درمانی و امکانات آموزشی. در بسیاری از مناطق روستایی، مردم همچنان به آب تانکری وابستهاند و دسترسی به خدمات درمانی پایدار بسیار محدود است. مدارس کپری، نبود امکانات آموزشی و کمبود معلم باعث شده نرخ ترک تحصیل در میان کودکان، بالا باشد؛ که در شهرهای مختلف این استان بهصورت گسترده گزارش شده است.این امر سبب گردیده که بخش بزرگی از جمعیت استان برای تأمین نان خود به کارهای پرخطر روی آورند؛ مانند سوختبری که نتیجه مستقیم نبود شغل رسمی و ضعف زیرساخت های اقتصادی است. این فعالیت ها که در مسیرهای مرزی مختلف مانند سراوان، راسک و ایرانشهر جریان دارد، در سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ بارها با تیراندازی نیروهای امنیتی و کشتهشدن سوختبران همراه بوده و به یکی از نمادهای اجبار معیشتی در استان تبدیل شده است. در چنین شرایطی، اقتصاد غیررسمی و قاچاق کالا یا سوخت نه بهعنوان انتخاب، بلکه بهعنوان تنها راه بقا برای بسیاری از خانوادهها شکل گرفته است.در کنار فقر ساختاری، سیستان و بلوچستان سالهاست با نگاه امنیتی مواجه است؛ حضور گستردهٔ نیروهای نظامی، ایستهای بازرسی متعدد و برخوردهای خشونتآمیز، فضای اجتماعی استان را به محیطی نظامی تبدیل کرده است. بازداشت فعالان، فشار بر علما، تهدید بزرگان طوایف و گزارشهای متعدد از برخوردهای مرگبار با سوختبران، بخشی از واقعیتی است که مردم این استان بهطور روزمره تجربه میکنند.این مجموعهٔ پیچیده از فقر، تبعیض سیستماتیک، توسعهنیافتگی و حکمرانی امنیتمحور، زندگی را در سیستان و بلوچستان به مبارزهای دائمی برای بقا بدل کرده است. سالهاست این استان در گردابی از محرومیت و سیاستهای سختگیرانه گرفتار مانده؛ جایی که جوانانی که تنها برای تأمین نان خانوادهشان سوخت جابهجا میکنند یا به مشاغل کوچک و دشوار روی میآورند، «مجرم» تلقی شده و در بسیاری موارد هدف تیراندازی قرار میگیرند.در این میان، بزرگان، علما و ریشسفیدان که ستونهای اجتماعی و نقشآفرینان اصلی در کاهش تنشها هستند، با تهدید، بازداشت یا حتی حذف مواجه میشوند تا صدای عدالتخواهی و مطالبهگری خاموش بماند. بازداشت مولوی فضلالرحمن کوهی به دلیل انتقاد از سپاه پاسداران و اعتراض به فرستادن بلوچها و اهلسنت برای جنگ در سوریه، و نیز برکناری مولانا محمدحسین گرگیچ از امامت جمعهٔ آزادشهر در سال ۱۴۰۰ بهدلیل بیان دیدگاههای انتقادی، از نمونههای شاخص فشار بر علما بهشمار میرود. افزون بر این، گزارشهایی از حبس، تهدید و حتی مرگ یا ترورهای مشکوک برخی روحانیون و چهرههای مذهبی در سالهای گذشته منتشر شده که به احساس ناامنی و بیاعتمادی عمیق در میان مردم بلوچ و اهلسنت این استان دامن زده است.با چنین رویکرد، نهتنها استان توسعه نمیيابد، بلکه فضای زندگی مردمش روز به روز امنیتیتر میشود؛ و بهجای کارخانه، بیمارستان و مدرسه، پاسگاه و پُست بازرسی ایجاد میشود.در چنین شرایطی، تداوم قتلهای تکراری، خشونت سیستماتیک و محرومیت گسترده، نشان میدهد عامل اصلی این وضعیت، سیاستهای حکومتی است؛ وضعیتی که اوج آن در رویداد «جمعهٔ خونین زاهدان» در ۸ مهر ۱۴۰۱، در محدودهٔ مصلای مسجد مکی زاهدان، نمایان شد. در آن روز، نیروهای امنیتی ایران به نمازگزاران و معترضان اهلسنت، تیراندازی کردند و بنا بر گزارشهای منابع معتبر، دهها نفر کشته و زخمی شدند. مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی، رهبر اهلسنت ایران و امام جمعهٔ زاهدان، در مورد این رویداد گفت: «آنچه در زاهدان رخ داد، یک فاجعهٔ بزرگ و کشتار مردم بیدفاع بود. مردم برای نماز آمده بودند، نه برای درگیری. اینگونه برخوردها نهتنها امنیت ایجاد نمیکند، بلکه خشم، بیاعتمادی و فاصله میان مردم و حاکمیت را عمیقتر میسازد و پیامدهای خطرناکی برای آینده کشور خواهد داشت.»این مرگها و اتفاقات مشابه، محصول سیاستهایی است که «امنیت» را بر «زندگی» مقدم دانسته و توسعه را قربانی کنترل کردهاند.گرچی درین اواخر بلوچستان شاهد رویداد های کلان نیست، اما این سکوت نتیجه فشار، کنترل امنیتی و محرومیت است. دیر نخواهد بود که جنبشهای مبارزاتی مسلحانه، با برنامههای گستردهتر از جندالله و جیشالعدل، از دل محرومیتها و تبعیضها ظهور کنند که کنترل آن برای حکومت ایران دشوار باشد. ظهور جبهه مبارزه مردمی درین اواخر با تکيه بر ظرفیتهای نظامی و سیاسی وسیع، نشان میدهد که فقر و سرکوب نمیتوانند اعتراض مردم استان سیستان و بلوچستان را برای همیشه خاموش کند و این جبهه زنگ خطر جدی برای نظام ایران تلقی میشود.


