✍️ مبارز
پاکستان امروز نهتنها با یک بحران منفرد، بلکه با شبکهای پیچیده از بحرانهای ساختاری و بههمپیوسته روبهرو است؛ بحرانهایی که حاصل دههها حکمرانی ناکارآمد، مداخلهگری منطقهای، سیاستهای دوگانه امنیتی و سرکوب داخلی است. این کشور که سالها خود را یکی از بازیگری کلیدی در معادلات جنوب آسیا و غرب آسیا معرفی میکرد، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که حتی توان مدیریت بحرانهای داخلی خود را نیز از دست داده است. آنچه امروز در پاکستان جریان دارد، نه یک بحران گذرا و قابل مهار، بلکه نشانههای روشن از فرسایش تدریجی یک دولت و حرکت آهسته اما پیوسته بهسوی فروپاشی است؛ فروپاشیای که ریشههای آن را باید در انتخابهای سیاسی و امنیتی گذشته این کشور جستوجو کرد.
۱. بحران اقتصادی؛ اقتصاد وابسته، دولت گروگان و جامعه در حال فرسایش
اقتصاد پاکستان به مرحلهای رسیده که میتوان آن را اقتصاد «گروگان وام» نامید. بهاساس گزارشهای صندوق بینالمللی پول و تحلیلهای منتشرشده در رویترز، این کشور بدون دریافت وامهای خارجی و بستههای نجات مالی، عملاً قادر به ادامه حیات اقتصادی نیست. دولت پاکستان حتی برای تأمین نیازهای ابتدایی مانند واردات انرژی، گندم و دارو، ناگزیر به استقراض و پذیرش شروط سختگیرانه نهادهای مالی بینالمللی شده است. تورم بیسابقه، سقوط ارزش روپیه و افزایش مالیاتها، فشار سنگینی بر اقشار ضعیف و طبقه متوسط وارد کرده و میلیونها نفر را به زیر خط فقر رانده است. واشنگتن پست در گزارشی تصریح کرده که بخش بزرگی از جامعه پاکستان دیگر دولت را نه بهعنوان راهحل، بلکه بهعنوان بخشی از بحران میبیند. اقتصادی که سالها برای تأمین هزینههای نظامی، پروژههای امنیتی و سیاستهای مداخلهگرایانه قربانی شده، اکنون توان پاسخگویی به ابتداییترین مطالبات شهروندان خود را ندارد.
۲. بحران اجتماعی و حقوق بشری؛ جامعهای سرکوبشده در آستانه انفجار
در بُعد اجتماعی و حقوق بشری، وضعیت پاکستان حتی نگرانکنندهتر از شاخصهای اقتصادی است. بر اساس گزارشهای عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر، سرکوب آزادی بیان، فشار بر رسانهها، بازداشت فعالان سیاسی و برخورد امنیتی با اعتراضات مدنی به بخشی عادی از حیات سیاسی پاکستان تبدیل شده است. زنان، اقلیتهای مذهبی و قومی و گروههای حاشیهنشین، بیشترین آسیب را از این ساختار سرکوبگر دیدهاند و عملاً از مشارکت واقعی در حیات سیاسی و اجتماعی محروم ماندهاند. این نهادهای حقوق بشری هشدار دادهاند که انباشت نارضایتی و بستهبودن راههای اعتراض مسالمتآمیز، جامعه پاکستان را بهسمت خشونت و رادیکالیسم سوق میدهد. کشوری که خود درگیر نقض گسترده حقوق شهروندانش است، نهتنها از درون دچار بحران مشروعیت اخلاقی شده، بلکه توان هرگونه ادعای اخلاقی در سطح منطقه را نیز از دست داده است.
۳. بحران سیاسی؛ حاکمیت امنیتی و زوال مشروعیت دموکراتیک
پاکستان سالهاست که با بحران مزمن مشروعیت سیاسی دستوپنجه نرم میکند؛ بحرانی که ریشه اصلی آن در سلطه بیچونوچرای ارتش و نهادهای امنیتی بر سیاست نهفته است. تحلیلهای فایننشل تایمز و واشنگتن پست نشان میدهد که دولتهای غیرنظامی در پاکستان اغلب فاقد اختیار واقعیاند و نهادهای انتخابی به ابزارهای اجرایی ساختار امنیتی تقلیل یافتهاند. انتخابات، تغییر دولتها و حتی سیاستگذاریهای کلان، بدون رضایت ارتش عملاً امکانپذیر نیست. این وضعیت اگرچه ممکن است در کوتاهمدت ثباتی ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت به نابودی اعتماد عمومی، تشدید اعتراضات و تعمیق شکاف میان دولت و جامعه منجر شده است. نظامی که مشروعیت خود را از راه زور و کنترل امنیتی میگیرد، ناگزیر با فرسایش تدریجی اقتدار سیاسی مواجه خواهد شد.
۴. بحران امنیتی و مهاجران؛
بازگشت بیثباتی به درون مرزها
پاکستان که سالها بهعنوان یکی از بازیگران اصلی در معادلات امنیتی منطقه و حامی یا میزبان گروههای مسلح شناخته میشد، امروز خود قربانی همان سیاستها شده است. بهگزارش رویترز، افزایش حملات شبهنظامیان در مناطق خیبرپختونخوا و بلوچستان نشان میدهد که سیاستهای امنیتی دولت پاکستان نه تنها موفق نبوده، بلکه به بازتولید چرخه خشونت انجامیده است. همزمان، بحران مهاجران افغان به یکی از ابزارهای فرافکنی دولت تبدیل شده است. طبق گزارشهای رویترز و آسوشیتدپرس، اخراج گسترده و برخورد خشن با مهاجران، نه یک راهحل، بلکه تلاشی برای انتقال فشارهای داخلی به ضعیفترین قشر جامعه است. این سیاست، بحران انسانی ایجاد کرده و چهره پاکستان را بهعنوان کشوری بیمسئولیت و ظالم در افکار عمومی منطقه و جهان تثبیت کرده است.
۵. بحران منطقهای و بینالمللی؛ انزوای یک بازیگر بیاعتماد
در سطح منطقهای و جهانی، پاکستان بیش از هر زمان دیگری در مسیر انزوا حرکت میکند. دشمنی تاریخی و حلنشده با هند، بخش عظیمی از منابع سیاسی، نظامی و اقتصادی این کشور را بلعیده و مانع تمرکز بر توسعه داخلی شده است. تنشهای مداوم با افغانستان و سیاستهای مداخلهگرایانه، اعتماد منطقهای را از میان برده است. تحلیلگران اکونومیست و رویترز تأکید کردهاند که جهان امروز پاکستان را نه بهعنوان یک شریک استراتژیک پایدار، بلکه بهعنوان بازیگری پرریسک، غیرقابل پیشبینی و بحرانساز مینگرد. حتی روابط با متحدان سنتی نیز عمدتاً مقطعی، معاملهمحور و فاقد عمق راهبردی است؛ نشانهای روشن از کاهش وزن ژئوپلیتیک این کشور.
در نتیجه آنچه امروز پاکستان را تهدید میکند، صرفاً مجموعهای از مشکلات مقطعی نیست، بلکه نتیجه طبیعی سالها حکمرانی مبتنی بر مداخله، سرکوب و سیاستهای دوگانه است. کشوری که بیثباتی را به منطقه صادر میکرد، اکنون خود در باتلاق همان بیثباتی گرفتار شده است. ادامه این مسیر، نهتنها آینده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پاکستان را با خطر جدی مواجه میکند، بلکه ثبات منطقه را نیز قربانی بلندپروازیها و ناکامیهای ساختاری این کشور خواهد ساخت.


