✍️ مبارز
در دههٔ ۱۳۸۰ گروه جندالله، که بعدها در برخی پیامهای رسانهای خود از عنوان «جنبش مقاومت مردمی ایران» نیز استفاده کرد، در استان سیستان و بلوچستان ایران ظهور کرد؛ منطقهای که سالها با تبعیض مذهبی و قومی، توسعه نیافتگی، محرومیت، بیکاری وفقر؛ قبل و بعد از انقلاب اسلامی در ایران، با آن مواجه بود.
این شرایط زمینه را فراهم کرد تا بخشی از جوانان بلوچ به گروههایی جذب شوند که با شعار دفاع از حقوق اهلسنت و مردم بلوچ فعالیت میکردند و درین مسیر مبارزه میکردند.
جندالله نیز در چنین فضایی شکل گرفت و رهبر آن عبدالمالک ریگی، در بلوچستان، فعالیتهای مبارزاتی خود را در پاسخ به نارضایتیهای دوامدار مردم در این استان آغاز کرد. اما گستردگی فعالیتها و شدت اقداماتی که جندالله در سالهای بعد انجام داد، این حرکت را وارد مرحلهای کاملاً متفاوت کرد.

نخستین عملیات جندالله در سال ۱۳۸۴ باگروگان گیری ۹ مرزبان ایرانی اتفاق افتاد که بخشی از آنها پس از مذاکره آزاد شدند و یک نفر کشته شد.
این رویداد برای نخستینبار نام جندالله را وارد رسانههای منطقه کرد. دومین و یکی از مهمترین رویدادها حمله در منطقهٔ «تاسوکی» در جادهٔ زاهدان–زابل در نوروز ۱۳۸۵ بود که در آن بیش از ۲۰ نفر کشته شدند. واقعهٔ «دارزین» در مسیر بم–کرمان، حمله به نیروهای پلیس در زاهدان و انفجار در مسجد علیبنابیطالب از دیگر عملیاتهای جندالله بود. این عملیاتها که در فاصلهٔ زمانی چند سال صورت گرفت، به تدریج جندالله را به قویترین و فعالترین جریان مسلح بلوچ و ایران تبدیل کرد و سبب افزایش سطح درگیری ها با نیروهای امنیتی ایران گردید. درین مقطع جندالله از شبکههای رسانهای خارج از ایران و رادیوهای برونمرزی فارسیزبان، برای انتشار پیامهای خود استفاده میکرد و این حضور رسانهای نقش مهمی در شناخته شدن آن در سطح منطقه و جهان داشت.
تحرکات و سوق اداره جندالله اغلب در مناطق مرزی سیستان و بلوچستان و بخشهایی از پاکستان برنامه یزی میشد؛ مناطقی که به دلیل ساختار قبیلهای و دشواری کنترل، امکان جابهجایی و آموزش نیرو را فراهم میکرد.
برخی رسانههای بینالمللی ادعاهایی دربارهٔ ارتباط احتمالی برخی قدرتهای خارجی با فعالیتهای جندالله مطرح کردند، اما این موضوع هیچگاه از سوی این جریان و نهادهای مستقل تائید نشد.
در حالیکه جندالله با سازماندهی و انسجام قابلتوجه به فعالیتهای خود ادامه میداد، ایران تحت فشارهای سنگین امنیتی قرار داشت. در این شرایط، حکومت ایران برای مقابله با این جریان و پایاندادن به تهدیدهای آن، تمامی گزینههای ممکن را دنبال کرد. سرانجام، در پی یک معامله و توافق بینالمللی، رهبر جندالله به ایران تحویل داده شد.

سرنوشت جندالله در اوج فعاليت ها زمانی تغییر کرد که عبدالمالک ریگی رهبر جریان در اسفند ۱۳۸۸ بازداشت شد.
گرچه ایران به طور رسمی اعلام کرد که عبدالمالک ریگی در یک پرواز بینالمللی و طی یک عملیات اطلاعاتی در آسمان حین سفر از امارات متحده عربی به قرقیزستان بازداشت شده است؛ اما منابع معتبر تائید کردند که رهبر جندالله توسط سازمان استخبارات پاکستان طی یک توطئه اغفال و دستگیر گردیده و به ایران تحویل داده شد.
گفته میشود عبدالمالک ریگی پس از انتقال به ایران محاکمه و در سال ۱۳۸۹ اعدام شده است اما اعدام وی از سوی منابع مستقل و خانواده وی تائید نگردیده است.
با حذف رهبر این جریان، ساختار جندالله فروپاشید. برخی اعضای آن بازداشت شدند، بخشی از شبکه آن از هم پاشید و گروههای دیگری مانند جیشالعدل توسط عناصر باقیمانده یا افراد جدید در سالهای بعد شکل گرفتند. از حدود سال ۱۳۹۰ به بعد، جندالله عملاً از صحنه تحرکات مسلحانه در منطقه کنار رفت.
پیدایش و پایان جندالله در بستری رخ داد که سیستان و بلوچستان برای دههها با مشکلات؛ فقر مزمن، ضعف زیرساخت ها، محدودیتهای مذهبی و مشارکت سیاسی روبهرو بوده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند که این عوامل اجتماعی و اقتصادی نقش اصلی را در شکلگیری جندالله و جریان های بعد از آن داشت، اما انتخاب روش مسلحانه به شکل فعالانه و قوی سبب گردید که حکومت ایران حساسیت فوقالعاده نسبت به مشارکت نیروهای جوان بلوچ در صفوف جندالله نشان دهد و مانع تجدید صفوف گردد که در نهایت به فروپاشی .جندالله انجامید


