✍️ جعفر کریمی
گاهی یک گلوله تنها سینه انسانی را نمیشکافد؛ حافظه یک ملت را نیز زخمی میکند. گاهی نیز خیانت، نه در میدان نبرد، بلکه در شکستن پیوندهایی رخ میدهد که نسلها با رنج، اعتماد و همزیستی ساخته شدهاند. آنچه امروز در بلوچستان رخ میدهد، اگر در همین چارچوب نگریسته شود، صرفاً یک عملیات نظامی نیست؛ روایتی تلخ از تلاش برای درهم شکستن تاریخی است که بلوچها و افغانها قرنها در کنار هم نوشتهاند.
گزارشهای متعدد رسانهای درباره حضور شماری از نظامیان پیشین افغانستان در کنار ارتش پاکستان در عملیاتهای نظامی علیه بلوچها، تنها یک خبر امنیتی نیست؛ این رخداد، از منظر سیاسی، اخلاقی و تاریخی، یکی از تأملبرانگیزترین تحولات سالهای اخیر در منطقه به شمار میرود. این حضور، اگرچه ممکن است از نگاه طراحان آن یک تاکتیک نظامی باشد، اما در حافظه ملتها به عنوان اقدامی ثبت خواهد شد که قربانیان دیروز را در برابر قربانیان امروز قرار داد.
اظهارات داکتر ماهرنگ بلوچ نیز از همین منظر اهمیت دارد. او به جای آنکه تنها درباره یک عملیات نظامی سخن بگوید، نسبت به شکستن اعتماد تاریخی میان دو ملت هشدار داده است؛ اعتمادی که نه دولتها آن را ساختهاند و نه سیاستمداران، بلکه محصول قرنها همزیستی، دادوستد، مهاجرت، همسایگی و رنج مشترک بوده است.
افغانستان و بلوچستان، صرفاً دو جغرافیا نیستند؛ دو سرزمیناند که سرنوشت مردمشان بارها به یکدیگر گره خورده است. هزاران خانواده بلوچ در دشوارترین سالهای جنگ افغانستان، میزبان آوارگان افغانستانی بودند. هزاران افغانستانی در شهرهای بلوچستان زندگی کردند، کار کردند و امنیت یافتند. این روابط، برخلاف بسیاری از اتحادهای سیاسی، بر پایه انسانیت شکل گرفت، نه بر اساس منافع زودگذر.
از همین رو، استفاده از نیروهای افغانستانی در عملیات علیه بلوچها، تنها یک تصمیم نظامی نیست؛ حمله به سرمایهای است که طی نسلها شکل گرفته است.
دولت پاکستان طی دهههای گذشته، مسئله بلوچستان را عمدتاً از دریچه امنیتی دیده است. هر بار که مطالبات سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بلوچها مطرح شده، پاسخ غالب، افزایش حضور نظامی، عملیاتهای امنیتی، بازداشتها و محدودیتهای بیشتر بوده است. اما تجربه تاریخ نشان داده است که هیچ بحران سیاسی با ابزار صرفاً نظامی پایان نیافته است. قدرت میتواند سکوت ایجاد کند، اما رضایت نمیآفریند؛ میتواند ترس ایجاد کند، اما اعتماد را هرگز.
در چنین شرایطی، بهکارگیری نیروهای پیشین افغانستان، اگر با هدف تقویت عملیاتهای نظامی انجام شده باشد، نشاندهنده آن است که بحران بلوچستان همچنان به جای آنکه از مسیر گفتوگو و عدالت دنبال شود، در قالب یک مسئله امنیتی تعریف میشود. این همان خطایی است که بارها در تاریخ منطقه تکرار شده و هر بار، هزینه آن را مردم عادی پرداختهاند.
تلخترین بخش این روایت، جایگاه کسانی است که سالها خود قربانی جنگ بودهاند. نظامیان پیشین افغانستان، نسلی هستند که بخش بزرگی از عمر خود را در میان انفجار، آوارگی، بیثباتی و سوگواری سپری کردهاند. آنان بهتر از هر کس میدانند که صدای جنگ چگونه آینده کودکان را خاموش میکند و چگونه یک عملیات نظامی میتواند خاطرهای چندنسلی از رنج بر جای بگذارد.
همین شناخت، مسئولیت اخلاقی آنان را سنگینتر میکند. تاریخ همواره از قربانیان انتظار دارد که درد را بشناسند، نه آنکه به بازتولید آن کمک کنند. شاید دشواریهای اقتصادی، بیسرنوشتی و فشارهای زندگی بسیاری را به انتخابهایی ناخواسته سوق دهد، اما هیچ تنگنایی نمیتواند ارزشهای انسانی را به طور کامل از مسئولیت اخلاقی جدا کند.
از سوی دیگر، مسئولیت اصلی همچنان متوجه حکومتی است که چنین سیاستی را طراحی یا اجرا کرده است. دولتی که به جای کاهش شکافها، ملتها را در برابر یکدیگر قرار میدهد، در واقع بحران را از سطح امنیتی به سطح تاریخی منتقل میکند. زخمهای تاریخی، برخلاف زخمهای نظامی، با پایان عملیات درمان نمیشوند؛ نسلها آنها را با خود حمل میکنند.
تاریخ منطقه، بارها شاهد سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» بوده است. استعمارگران از این روش بهره بردند، حکومتهای اقتدارگرا نیز بارها آن را تکرار کردند؛ اما نتیجه همواره یکسان بود: افزایش بیاعتمادی، عمیقتر شدن شکافهای اجتماعی و دشوارتر شدن مسیر صلح.
امروز نیز اگر هدف، قرار دادن افغانها در برابر بلوچها باشد، این پروژه شاید در کوتاهمدت دستاوردی نظامی ایجاد کند، اما در بلندمدت، سرمایهای را نابود خواهد کرد که هیچ ارتشی قادر به بازسازی آن نیست؛ سرمایه اعتماد میان دو ملت.
در این میان، سکوت نیز بیهزینه نیست. رهبران سیاسی، شخصیتهای ملی و نخبگان افغانستان وظیفه دارند اجازه ندهند نام افغانستان در کنار پروژهای قرار گیرد که نتیجه آن تشدید رنج مردمی دیگر است. دفاع از کرامت انسان، مرز نمیشناسد و همدردی با مظلوم، وابسته به تابعیت و جغرافیا نیست.
پاکستان اگر حقیقتاً به دنبال ثبات در بلوچستان است، راه آن از لوله تفنگ نمیگذرد. امنیت پایدار از عدالت، مشارکت سیاسی، احترام به حقوق شهروندی، توسعه متوازن و شنیدن صدای مردم آغاز میشود. هیچ ارتشی تاکنون نتوانسته جای خالی اعتماد را پر کند.
آنچه امروز در بلوچستان جریان دارد، آزمونی برای وجدان منطقه نیز هست. این آزمون تنها درباره بلوچها یا افغانها نیست؛ درباره این پرسش بنیادین است که آیا ملتهایی که خود قربانی خشونت بودهاند، اجازه خواهند داد از آنان به عنوان ابزار ادامه همان خشونت استفاده شود؟
تاریخ، بیش از آنکه تعداد عملیاتها و پیروزیهای نظامی را به خاطر بسپارد، انتخاب انسانها را در لحظههای سرنوشتساز ثبت میکند. روزی که غبار این حوادث فرو بنشیند، آنچه باقی خواهد ماند، نه گزارشهای نظامی، بلکه داوری تاریخ خواهد بود؛ داوری درباره کسانی که برای منافع زودگذر، به جای پاسداری از برادری و حافظه مشترک، گلوله را به سوی تاریخ شلیک کردند.


