✍️ نوید ایثار
ارزیابی اخیر یک اندیشکدۀ سیاست راهبردی در استرالیا بار دیگر توجهها را به یکی از مهمترین و در عین حال بحثبرانگیزترین ابعاد سیاست جمهوری اسلامی جلب کرده است؛ این فرضیه که تهران نه بهدنبال پایان بحرانها، بلکه بهدنبال مدیریت و تداوم آنها در سطحی کنترلشده است. در این نگاه، بحران نه یک وضعیت اضطراری و ناخواسته، بلکه بخشی از سازوکار قدرت و ابزاری برای حفظ نفوذ منطقهای، افزایش قدرت چانهزنی و حتی تضمین بقای سیاسی نظام تلقی میشود.این ارزیابی بر این نکته تأکید دارد که جمهوری اسلامی را نمیتوان صرفاً با الگوهای کلاسیک جنگ و صلح تحلیل کرد. در الگوی متعارف، دولتها یا برای دستیابی به پیروزی نظامی وارد درگیری میشوند یا پس از تحمل هزینههای جنگ، در پی توافق و کاهش تنش برمیآیند. اما از منظر نویسندگان این گزارش، راهبرد تهران در بسیاری از موارد بر حفظ یک وضعیت میانی استوار شده است؛ وضعیتی که نه به جنگ فراگیر منتهی شود و نه به صلحی پایدار و فراگیر. چنین شرایطی این امکان را فراهم میکند که بحران به یک ابزار دائمی برای اعمال نفوذ و تأمین منافع سیاسی تبدیل شود.در چهار دهۀ گذشته، خاورمیانه بارها شاهد درگیریها و تنشهایی بوده که جمهوری اسلامی بهعنوان یکی از بازیگران اصلی یا تأثیرگذار در آنها حضور داشته است. از عراق و سوریه گرفته تا لبنان، یمن و فلسطین، تهران همواره تلاش کرده است شبکهای از متحدان و گروههای همسو را حفظ کند. از دید حامیان این سیاست، چنین حضوری برای تأمین امنیت ملی ایران و جلوگیری از انتقال تهدیدها به داخل مرزهای کشور ضروری بوده است. اما منتقدان معتقدند که این شبکه منطقهای، افزون بر اهداف امنیتی، کارکردهای سیاسی مهمی نیز برای حکومت دارد و به آن اجازه میدهد در معادلات منطقهای و بینالمللی از اهرمهای فشار مؤثرتری برخوردار باشد.نکتۀ مهم در گزارش استرالیایی آن است که بحران در این چارچوب، صرفاً وسیلهای برای مقابله با دشمنان خارجی نیست، بلکه بهنوعی بخشی از معماری قدرت در داخل کشور نیز بهشمار میرود. هرچه تهدیدهای خارجی برجستهتر شوند، امکان بسیج سیاسی و امنیتی در داخل افزایش مییابد. در بسیاری از کشورها، شرایط بحرانی موجب تقویت اختیارات نهادهای امنیتی و کاهش ظرفیت اعتراضات عمومی میشود. این گزارش مدعی است که جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست و تنشهای منطقهای میتواند به حفظ فضای امنیتی و کنترل سیاسی در داخل کشور کمک کند.واقعیت آن است که طی سالهای اخیر، ایران با چالشهای اقتصادی، اجتماعی و معیشتی متعددی روبهرو بوده است. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، بیکاری، مشکلات سرمایهگذاری و افزایش نارضایتیهای اجتماعی، فشارهای قابل توجهی را بر ساختار سیاسی وارد کردهاند. در چنین فضایی، وجود یک تهدید خارجی یا یک بحران منطقهای میتواند تا حدی افکار عمومی را از مشکلات داخلی منحرف کند و زمینه را برای نسبتدادن بخشی از دشواریها به تحریمها، فشارهای بینالمللی یا تهدیدات خارجی فراهم سازد.از سوی دیگر، این گزارش به موضوعی اشاره میکند که کمتر مورد توجه قرار گرفته است: هزینههای سیاسی کاهش تنش برای حکومت. در نگاه رایج، کاهش تنش همواره یک فرصت تلقی میشود، اما نویسندگان این ارزیابی معتقدند که برای برخی نظامهای سیاسی، آرامشدن فضای خارجی میتواند چالشهای تازهای ایجاد کند. هنگامی که تهدید خارجی کمرنگ شود، جامعه بیش از گذشته متوجه مسائل داخلی خواهد شد و مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی با شدت بیشتری مطرح میشوند. در چنین شرایطی، عملکرد دولت و نهادهای حاکم بیش از گذشته در معرض قضاوت عمومی قرار میگیرد و امکان فرافکنی مشکلات به عوامل بیرونی کاهش مییابد.البته این تحلیل به معنای نادیدهگرفتن واقعیت تهدیدهای امنیتی علیه ایران نیست. جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته با انواع فشارهای سیاسی، تحریمهای اقتصادی، تهدیدهای نظامی و عملیات اطلاعاتی مواجه بوده است. از این منظر، بخشی از سیاستهای منطقهای تهران را میتوان واکنشی به محیط امنیتی پیرامون کشور دانست. بسیاری از مقامهای ایرانی نیز بارها تأکید کردهاند که حضور منطقهای ایران در راستای ایجاد عمق راهبردی و جلوگیری از شکلگیری تهدیدات در نزدیکی مرزهای کشور صورت میگیرد.با این حال، پرسش اساسی این است که مرز میان «بازدارندگی» و «مدیریت بحران» کجاست؟ آیا سیاست منطقهای جمهوری اسلامی صرفاً یک راهبرد دفاعی برای مقابله با تهدیدهاست یا آنگونه که این اندیشکده استرالیایی ادعا میکند، بخشی از یک الگوی گستردهتر برای حفظ موازنههای سیاسی در داخل و خارج از کشور محسوب میشود؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند بررسی دقیقتر عملکرد جمهوری اسلامی در مقاطع مختلف تاریخی و مقایسۀ اهداف اعلامی با نتایج عملی سیاستهای منطقهای آن است.گزارش یادشده همچنین هشداری را متوجه جامعۀ جهانی میکند. از نگاه نویسندگان آن، اگر فرضیۀ «بقای مبتنی بر بحران» درست باشد، آنگاه سیاستهای سنتی کاهش تنش ممکن است نتایج مورد انتظار را به همراه نداشته باشد. در چنین شرایطی، صرف ارائه مشوقهای اقتصادی یا توافقهای سیاسی برای پایاندادن به تنشها کافی نخواهد بود، زیرا بخشی از منطق قدرت بر استمرار همان تنشها استوار شده است. به همین دلیل، این اندیشکده بر ضرورت هماهنگی بیشتر میان بازیگران بینالمللی برای مقابله با آنچه «راهبرد بحرانمحور جمهوری اسلامی» مینامد، تأکید کرده است.فارغ از موافقت یا مخالفت با این ارزیابی، یک واقعیت را نمیتوان انکار کرد: خاورمیانه طی دهههای اخیر به صحنۀ بحرانهای ممتد و درگیریهای فرسایشی تبدیل شده است؛ بحرانهایی که نه به پیروزی قاطع هیچ بازیگری انجامیدهاند و نه به صلحی پایدار. در این میان، جمهوری اسلامی یکی از مهمترین بازیگران تأثیرگذار بر این معادلات بوده است و به همین دلیل، هر تحلیلی از آینده منطقه ناگزیر باید نقش و راهبردهای تهران را در مرکز توجه قرار دهد.شاید مهمترین پرسش امروز این باشد که آیا استمرار تنش همچنان میتواند بهعنوان یک ابزار مؤثر برای حفظ نفوذ و قدرت عمل کند یا آنکه تحولات جدید منطقه و تغییرات اجتماعی و اقتصادی در داخل ایران، این الگو را با چالشهای جدی مواجه خواهد ساخت. پاسخ این پرسش نهتنها سرنوشت سیاست منطقهای جمهوری اسلامی، بلکه آینده ثبات و امنیت خاورمیانه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. زیرا اگر بحران به بخشی از منطق بقا تبدیل شده باشد، پایان آن دیگر صرفاً یک مسئلۀ دیپلماتیک نخواهد بود، بلکه به تغییری بنیادین در محاسبات سیاسی و امنیتی بازیگران اصلی منطقه نیاز خواهد داشت.


