29.1 C
ایران
یکشنبه, می 17, 2026

نان در آتش

✍️علی‌اکبر مهدوی‌پور

سوختبر در آتش می‌سوخت و دو انسان، دو پدر، دو مظلوم، دو تشنه، دو بی‌کس، دو ستم‌دیده زنده‌زنده میان شعله‌ها خاکستر می‌شدند. آنان نه در میدان جنگ، نه در نبرد با دشمن خارجی؛ بلکه در جاده‌ای فراموش‌شده در سیستان و بلوچستان، به‌دست همان حکومتی که سال‌هاست شعار «حمایت از مستضعفان» را بر دیوارهای شهرها آویخته است. سوخت‌بر بلوچ چه داشت؟ نه سلاح، نه قدرت، نه ثروت. تنها سرمایه‌اش یک موتر فرسوده، دستان پینه‌بسته و شکمی گرسنه بود که باید برای زن و فرزندش نانی فراهم می‌کرد. اما جمهوری اسلامی حتی همین حق ابتداییِ زنده ماندن را نیز از او دریغ کرد. این فقط یک تیراندازی نیست؛ این خلاصهٔ تمام شکست‌های یک حکومت است.
وقتی مردمی مجبور می‌شوند برای چند لیتر سوخت، جان خود را کف دست بگیرند و در جاده‌های مرگ حرکت کنند، یعنی دولت در ابتدایی‌ترین وظیفهٔ خود شکست خورده است. دولتی که نتواند برای شهروندانش کار، امنیت و کرامت فراهم کند، آنان را به دلِ کوه، بیابان، برف و آتش می‌فرستد؛ یکی را کولبر می‌کند، دیگری را سوخت‌کش، و سپس همان قربانیان فقر را با گلوله شکار می‌کند.
در کردستان، کولبر از کوه سقوط می‌کند یا با گلوله مرزبان کشته می‌شود. در بلوچستان، سوخت‌بر در آتش می‌سوزد.
در خوزستان، کارگر از شدت فقر خود را حلق‌آویز می‌کند و در حاشیهٔ شهرها، کودکان زباله‌گرد بزرگ می‌شوند؛ کودکانی که جمهوری اسلامی آینده‌شان را پیش از تولد دفن کرده است.
این چه حکومتی است که به‌جای ساختن کارخانه، قبرستان می‌سازد؟ به‌جای ایجاد شغل، گلوله توزیع می‌کند؟ به‌جای نجات انسان، جنازه تحویل خانواده‌ها می‌دهد؟
سوخت‌بر بلوچ مجرم نیست؛ او قربانی یک نظام اقتصادی فاسد و تبعیض‌آلود است. مجرم واقعی، ساختاری است که میلیاردها دلار را در جنگ‌ها، گروه‌های نیابتی، سرکوب داخلی و دستگاه‌های امنیتی می‌بلعد، اما برای مردم سیستان و بلوچستان حتی یک فرصت شرافتمندانهٔ کار باقی نمی‌گذارد. جمهوری اسلامی سال‌هاست که فقر را امنیتی کرده است.
هر انسان گرسنه‌ای را که برای نان برخیزد، «قاچاقچی»، «اخلالگر» یا «تهدید امنیتی» می‌نامد تا خونش را ارزان کند.
اما حقیقت را نمی‌توان پنهان کرد: اگر در آن مناطق کار، عدالت و توسعه وجود داشت، هیچ پدری حاضر نمی‌شد هر شب با احتمال سوختن، تیر خوردن یا سقوط کردن، خانه را ترک کند. چه کسی پاسخ اشک مادرانی را می‌دهد که فرزندانشان زغال‌شده تحویل‌شان می‌شود؟ چه کسی صدای کودکانی را می‌شنود که پدرشان فقط برای خرید نان رفت و دیگر بازنگشت؟
حکومتی که از تأمین نان عاجز است و در برابر فقر فقط تفنگ می‌شناسد، نه مدافع مردم، بلکه دشمن مردم است. تاریخ، این گلوله‌ها را فراموش نخواهد کرد؛ همان‌گونه که آتشِ زاهدان، برفِ مرزهای کردستان و خونِ تهی‌دستان این سرزمین، روزی به سند قطعیِ شکست و بی‌رحمی این نظام بدل خواهد شد.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار