✍️ مبارز
در حالیکه تهران سالها از «اهرمهای بازدارنده» سخن گفته، تحولات اخیر این پرسش را برجسته کرده است که آیا ایران واقعا توان مقابله مؤثر با ایالات متحده و اسرائیل را دارد یا نه. فاصله میان ادبیات تند سیاسی و واقعیت میدانی، اکنون به یکی از اصلیترین چالشهای راهبردی ایران تبدیل شده است.
در نگاه راهبردی تهران، ابزارهایی مانند تهدید به بستن تنگه هرمز و ایجاد اختلال در صادرات نفت کشورهای عربی، ستونهای بازدارندگی نامتقارن محسوب میشوند؛ رویکردی که در دوره فرماندهی قاسم سلیمانی نیز برجسته بود و این فرمانده برجسته از آن سخن میگفت.
اما تجربهها نشان میدهد این ابزارها دو لبه دارند: همانقدر که میتوانند فشار ایجاد کنند، میتوانند ایران را نیز در معرض فشارهای شدیدتر اقتصادی و نظامی قرار دهند.
محاصرهای دریایی ایران مشخص کرد که خود بیشتر از دشمن متأثر میگردد و استفاده از آنها با هزینههای سنگین و ریسک واکنش گسترده بینالمللی همراه است.
همزمان، ایران با فشارهای داخلی و خارجی کمسابقهای روبهروست. اقتصاد تحت تحریم، کاهش منابع ارزی و نارضایتیهای اجتماعی، ظرفیت تحمل یک جنگ طولانی را کاهش داده است. در چنین شرایطی، هر تصمیم نظامی میتواند بهسرعت به بحران داخلی تبدیل شود.
در بُعد نظامی، نشانههایی از ناتوانی در ایجاد موازنه دیده میشود. حملات هدفمند اخیر نشان داده که زیرساختهای حیاتی، از جمله سامانههای پدافند هوایی، شبکههای فرماندهی و توان دریایی، در برابر عملیات دقیق آسیبپذیرند. در مقابل، تهران نتوانسته ضربهای همتراز یا بازدارنده به طرف مقابل وارد کند.
تحلیلگران به نمونههایی اشاره میکنند که در آن، اهداف کلیدی و چهرههای مهم در داخل ایران هدف قرار گرفتهاند، بیآنکه پاسخ متقابلی در همان سطح دیده شود. در حالیکه ایالات متحده عملا از تیررس مستقیم ایران خارج است، حتی در برابر اسرائیل نیز نشانهای از هدفگیری مؤثر چهرههای همتراز در سطوح بالا گزارش نشده است؛ موضوعی که به گفته ناظران، عدم توازن عملیاتی را برجستهتر میکند.
در سناریوی «موج دوم» عملیات مشترک، احتمال میرود تمرکز بر فلجکردن کامل توان تصمیمگیری ایران باشد: از مراکز فرماندهی گرفته تا زیرساختهای انرژی و پایگاههای کلیدی. برتری اطلاعاتی و فناوری این دو کشور میتواند زمان واکنش ایران را به حداقل برساند و فرصت بازیابی را از بین ببرد.
در چنین شرایطی، تهران ممکن است به گزینههایی مانند بستن تنگه هرمز متوسل شود؛ اقدامی که اگرچه میتواند بازار جهانی انرژی را دچار شوک کند، اما همزمان خطر شکلگیری یک ائتلاف گسترده علیه ایران را افزایش میدهد. به بیان دیگر، ابزار بازدارندگی میتواند به عامل تشدید بحران تبدیل شود.
از منظر ژئوپلیتیک، ایران در انزوای نسبی قرار دارد. روابط پرتنش با بسیاری از کشورهای منطقه، تقابل عمیق با غرب، و احتیاط چین و روسیه در حمایت عملی، نشان میدهد که تهران در یک بحران بزرگ، پشتوانه قوی خارجی نخواهد داشت.
در داخل نیز، شکاف میان گفتار و عمل به یک چالش جدی تبدیل شده است. منتقدان میگویند در حالیکه رهبران سیاسی و نظامی ایران از «پاسخ قاطع» سخن میگویند، در صحنه عمل نشانهای از اقدام همتراز دیده نمیشود و کشور شاهد از دست رفتن منابع مادی، زیرساختها و حتی سرمایه انسانی خود بوده است.
در نهایت، ایران امروز با یک پارادوکس جدی روبهروست: از یکسو ابزارهای فشار و بازدارندگی در اختیار دارد، اما از سوی دیگر، استفاده از همین ابزارها میتواند هزینههایی ایجاد کند که فراتر از توان تحمل این کشور باشد. اگر سناریوی موج دوم عملیات نظامی تحقق یابد، این احتمال وجود دارد که ساختار دفاعی و حتی ثبات سیاسی ایران با آزمونی روبهرو شود که عبور از آن بهمراتب دشوارتر از گذشته خواهد بود.


