✍️ ادریس شفق
در هفتههای اخیر، خاورمیانه وارد مرحلهای از تنش و درگیری شده است که بسیاری از تحلیلگران آن را خطرناکترین بحران منطقه در سالهای اخیر میدانند. در مرکز این بحران، رویارویی مستقیم و غیرمستقیم میان ایران از یک سو و محور متشکل از ایالات متحده آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر قرار دارد. آنچه در ابتدا مجموعهای از حملات محدود و متقابل به نظر میرسید، اکنون به سطحی رسیده که بسیاری آن را جنگ منطقهای بالفعل میدانند؛ جنگی که اگرچه هنوز بهطور رسمی اعلام نشده، اما آثار آن در سراسر منطقه دیده میشود.
در روزهای اخیر، حملات موشکی و پهپادی ایران به سمت اسرائیل انجام گرفته است. همزمان برخی پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه نیز هدف حملات قرار گرفتهاند. این حملات بخشی از راهبردی است که ایران طی سالهای گذشته برای مقابله با برتری نظامی دشمنان خود توسعه داده است. تهران میداند که در یک جنگ کلاسیک و مستقیم، آمریکا و اسرائیل از نظر فناوری نظامی، نیروی هوایی و توان اطلاعاتی برتری قابل توجهی دارند. به همین دلیل، استراتژی ایران بیشتر بر استفاده از موشکها، پهپادها و ایجاد فشار در چندین جبهه مختلف منطقهای استوار شده است.
در مقابل، آمریکا و اسرائیل نیز پاسخهای نظامی گستردهای دادهاند. حملات هوایی، عملیات اطلاعاتی و هدف قرار دادن برخی زیرساختهای نظامی از جمله ابزارهایی بوده که این دو کشور برای مهار یا تضعیف توان نظامی ایران به کار گرفتهاند. اسرائیل بهویژه تلاش کرده با استفاده از سامانههای دفاع موشکی چندلایه خود، موج حملات موشکی و پهپادی را مهار کند. با این حال، حجم حملات و تداوم آنها نشان میدهد که این تقابل به سادگی پایان نخواهد یافت.
یکی از مهمترین ویژگیهای این جنگ، گستردگی جغرافیایی آن است. میدان نبرد تنها به مرزهای ایران و اسرائیل محدود نیست. پایگاههای آمریکا در بخشهای مختلف خاورمیانه، مسیرهای دریایی مهم و حتی فضای سایبری به میدانهای جدید این درگیری تبدیل شدهاند. این وضعیت باعث شده که بسیاری از دولتهای منطقه با نگرانی تحولات را دنبال کنند، زیرا گسترش بیشتر جنگ میتواند کل خاورمیانه را وارد مرحلهای از بیثباتی عمیق کند.
از نظر نظامی، آمریکا همچنان قدرتمندترین نیروی نظامی جهان محسوب میشود و اسرائیل نیز یکی از پیشرفتهترین ارتشهای منطقه را در اختیار دارد. این دو کشور قادرند در مدت کوتاهی حملات دقیق و گستردهای علیه اهداف نظامی انجام دهند. در مقابل، ایران با تکیه بر زرادخانه بزرگ موشکی، شبکه پهپادی و توانایی انجام جنگ نامتقارن تلاش میکند هزینههای هرگونه حمله گسترده را افزایش دهد. همین تفاوت در راهبردها باعث شده جنگ شکل پیچیدهای پیدا کند؛ جنگی که در آن ضربههای سریع و دقیق با پاسخهای پراکنده اما گسترده مواجه میشود.
عامل مهم دیگر در این جنگ، اقتصاد و توان تحمل فشار طولانی است. آمریکا اقتصادی بسیار بزرگتر و منابع گستردهتری برای ادامه جنگ در اختیار دارد. اما ایران نیز ابزارهایی برای ایجاد فشار اقتصادی بر دشمنان خود دارد، بهویژه از طریق تهدید مسیرهای حیاتی انرژی در منطقه. هرگونه اختلال در این مسیرها میتواند تأثیر قابل توجهی بر بازار جهانی نفت و اقتصاد بینالمللی بگذارد.
پرسش اساسی که اکنون بسیاری مطرح میکنند این است که اگر این جنگ ادامه پیدا کند، سرانجام آن چه خواهد بود و چه کسی پیروز خواهد شد. پاسخ به این پرسش به عوامل متعددی بستگی دارد. اگر درگیری به یک جنگ کلاسیک و مستقیم تبدیل شود، برتری نظامی آمریکا و اسرائیل میتواند نقش تعیینکنندهای داشته باشد. اما اگر جنگ به شکل طولانی و چندجبههای ادامه پیدا کند، ایران نیز میتواند با استفاده از ابزارهای نامتقارن خود هزینههای سنگینی بر دشمنانش تحمیل کند.
تجربه جنگهای چند دهه اخیر نشان داده است که درگیریهای بزرگ در خاورمیانه به ندرت پایان ساده و روشنی دارند. حتی قدرتهای بزرگ نیز در جنگهای طولانی منطقهای با چالشهای جدی روبهرو شدهاند. به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند که ادامه این جنگ میتواند به یک درگیری فرسایشی تبدیل شود؛ جنگی که در آن هیچیک از طرفها به پیروزی قاطع دست نمییابند، اما همه طرفها هزینههای سنگینی میپردازند.
آنچه امروز بیش از هر چیز روشن است این است که آینده خاورمیانه در یکی از حساسترین لحظات تاریخ خود قرار دارد. اگر درگیری میان ایران، آمریکا و اسرائیل مهار نشود، ممکن است منطقه وارد دورهای از بیثباتی طولانی شود که پیامدهای آن تنها محدود به خاورمیانه نخواهد بود، بلکه اقتصاد و امنیت جهانی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. در چنین شرایطی، سرنوشت این جنگ نه تنها در میدانهای نبرد، بلکه در تصمیمهای سیاسی و راهبردی رهبران کشورها تعیین خواهد شد.


