✍️فاروق بلوچ
در روزگاری که گفتوگو دشوار و سوءتفاهم فراگیر است، نقش رهبران دینیِ خردگرا و اخلاقمحور بیش از هر زمان دیگر برجسته میشود. شیخالاسلام مولانا عبدالحمید، بهعنوان رهبر برجسته اهلسنت ایران، طی دههها حضور فکری و اجتماعی، الگویی کمنظیر از دینداری مسئولانه، اصلاحطلبی مدنی و عقلانیت دینی ارائه کرده است؛ الگویی که نه در تقابل با جامعه، که در متن آن شکل گرفته و نه بر طرد، که بر ترمیم و همزیستی استوار است.
مواضع اصلاحطلبانه مولانا عبدالحمید را باید در پیوند عمیق میان دین و اخلاق عمومی جستوجو کرد. او دین را نه ابزاری برای حذف و طرد، بلکه سرمایهای برای سامان اجتماعی میداند؛ سرمایهای که کارکرد آن کاهش رنج انسان، پاسداشت کرامت شهروند و تقویت اعتماد اجتماعی است. در سخنان و مواضع او، «اصلاح» بیش از آنکه شعاری سیاسی باشد، یک فرآیند اخلاقی و اجتماعی است؛ فرآیندی تدریجی، صبورانه و مبتنی بر گفتوگو، که از خشونت، افراط و واکنشهای هیجانی پرهیز میکند و بر اصلاح ساختارها از مسیر قانون، عقل و نصیحت مشفقانه تأکید دارد.
جنبه مجددانه اندیشه او، در خوانش روزآمد از سنت دینی آشکار میشود. مولانا عبدالحمید، وفادار به مبانی کلاسیک فقه و کلام اهلسنت است، اما این وفاداری را به جمود نمیکشاند. او با درک تحولات اجتماعی، پیچیدگیهای جهان معاصر و اقتضائات زندگی امروز، بر ضرورت اجتهاد پویا، فهم مقاصدی شریعت و تقدم مصلحت عمومی تأکید میکند. در این نگاه، نص دینی در خلأ تفسیر نمیشود، بلکه در نسبت با واقعیتهای انسانی، عدالت اجتماعی، حقوق شهروندی و کرامت انسان فهم میگردد. این رویکرد مجددانه، دین را از حاشیهنشینی یا تقابل با زمانه نجات میدهد و آن را به نیرویی زنده و پاسخگو بدل میسازد.
خیرخواهی اجتماعی در مواضع مولانا عبدالحمید، نه یک ادعا، بلکه یک روش است. او در بزنگاههای حساس، زبان آرامش، دعوت به همدلی و پرهیز از نفرت را برگزیده و همواره کوشیده است شکافها را کاهش دهد، نه تعمیق. تأکید مستمر بر حقوق اقلیتها، عدالت قضایی، برابری شهروندان، مبارزه با تبعیض و شنیدهشدن صدای بیصدایان، نشان میدهد که خیرخواهی در منظومه فکری او مفهومی فعال و مسئولانه است. این خیرخواهی، مرزهای مذهبی و قومی را درمینوردد و به دغدغهای ملی و انسانی تبدیل میشود.
بعد علمی شخصیت مولانا عبدالحمید نیز نقشی تعیینکننده در اعتبار اجتماعی او داشته است. اتکای مستمر به استدلال، پرهیز از هیجانزدگی، توجه به منابع معتبر دینی و استفاده از زبان عقلانی، سخن او را برای طیفهای مختلف جامعه قابل فهم و قابل اعتماد کرده است. او نشان داده که علم دینی، اگر با اخلاق، تواضع و مسئولیت اجتماعی همراه شود، میتواند پلی میان سنت و مدرنیته، و میان ایمان و زندگی روزمره بسازد. این رویکرد علمی، مانع از فروکاستن دین به ابزار سیاستزدگی یا تعصب کور میشود و آن را در جایگاه هدایتگر اخلاقی حفظ میکند.
در مجموع، شیخالاسلام مولانا عبدالحمید را میتوان نماد نوعی رهبری دینی دانست که همزمان اصلاحطلب، مجدد، خیرخواه و علمی است؛ رهبریای که به جای فریاد، گفتوگو را برمیگزیند، به جای تقابل، همزیستی را توصیه میکند و به جای انفعال یا افراط، راه عقلانیت و عدالت را پیش مینهد. در فضای پرچالش امروز ایران، چنین صداهایی نهتنها برای جامعه اهلسنت، بلکه برای کلیت جامعه ایرانی، سرمایهای گرانبها و امیدآفرین به شمار میآیند؛ صداهایی که یادآور میشوند دین، اگر درست فهم و درست زیسته شود، میتواند بخشی از راهحل باشد، نه بخشی از مسئله.


