✍️ فاروق بلوچ
آنچه امروز در ایران جریان دارد، صرفاً مجموعهای از اعتراضهای پراکنده یا واکنشهای احساسی به بحرانهای مقطعی نیست؛ بلکه برآیند تاریخی انباشت نارضایتیهای عمیق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است که طی بیش از چهار دهه در ساختار جمهوری اسلامی رسوب کرده و اکنون به مرحله انفجار اجتماعی رسیده است. قیامهای مردمی سالهای اخیر ـ بهویژه از ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ تا خیزش سراسری ۱۴۰۱ و تحرکات ممتد کنونی ـ نشان میدهد که جامعه ایران وارد مرحلهای تازه از تقابل با حاکمیتی شده است که نه توان اصلاح دارد و نه ظرفیت پاسخگویی.1، بحران مشروعیت؛ ریشه اصلی خیزشهاجمهوری اسلامی امروز با بحرانی چندلایه مواجه است که مهمترین آن، بحران مشروعیت است. مشروعیتی که در ابتدای انقلاب ۱۳۵۷ با وعده عدالت، آزادی و کرامت انسانی شکل گرفت، اکنون در اثر کارنامۀ سنگین سرکوب، فساد ساختاری، ناکارآمدی مزمن و شکاف عمیق میان حاکمیت و جامعه، بهشدت فرسوده شده است. انتخاباتهای نمایشی، حذف سیستماتیک مخالفان، مهندسی قدرت و بیاثر شدن رأی مردم، عملاً آخرین روزنههای مشارکت قانونی را نیز مسدود کرده و جامعه را به سمت خیابان سوق داده است.قیامهای مردمی نه از سر هیجان، بلکه نتیجه طبیعی انسداد سیاسی است. هنگامی که اصلاح از درون نظام ناممکن میشود، اعتراض خیابانی به آخرین ابزار بیان ارادۀ جمعی بدل میگردد.2، بحران اقتصادی؛ فقر گسترده و فروپاشی معیشتتحریمها، سوءمدیریت، فساد نهادینه و اولویتدادن به پروژههای ایدئولوژیک و نظامی در داخل و خارج از کشور، اقتصاد ایران را به مرز فروپاشی رسانده است. کاهش بیسابقۀ قدرت خرید، سقوط ارزش پول ملی، گسترش فقر، بیکاری گسترده و ناامنی شغلی، لایههای مختلف جامعه ـ از کارگران و معلمان تا بازنشستگان و طبقه متوسط ـ را به صف معترضان کشانده است.اعتراضات صنفی که هر روز در گوشهای از کشور شکل میگیرد، بهروشنی نشان میدهد که مسئله دیگر صرفاً «مطالبات معیشتی» نیست؛ بلکه بیاعتمادی کامل به توان و ارادۀ حاکمیت برای حل بحرانهاست.3، بحران اجتماعی و نسلی؛ شکاف بازگشتناپذیریکی از ویژگیهای برجستۀ قیامهای اخیر، نقش محوری نسل جوان و زنان است. نسلی که نه خاطرهای از انقلاب دارد و نه تعلقی به ایدئولوژی رسمی نظام. این نسل، خواهان زندگی عادی، آزادیهای فردی، حق انتخاب سبک زندگی و کرامت انسانی است؛ مطالباتی که جمهوری اسلامی نهتنها به آن پاسخ نداده، بلکه آن را تهدیدی امنیتی تلقی کرده است.جنبش «زن، زندگی، آزادی» نقطۀ عطفی در این مسیر بود؛ شعاری که بهخوبی نشان داد مسئله اصلی جامعه، عبور از نظم ایدئولوژیک تحمیلی و بازپسگیری حق زیستن است.4، پاسخ حکومت؛ سرکوب به جای اصلاحجمهوری اسلامی در مواجهه با قیامهای مردمی، بار دیگر راهحل همیشگی خود را برگزیده است: سرکوب، بازداشت، خشونت و سانسور. اما تجربه نشان داده است که سرکوب، نهتنها بحران را حل نمیکند، بلکه بر دامنه و عمق آن میافزاید. استفاده مفرط از ابزارهای امنیتی، قطع اینترنت، محاکمات نمایشی و اعدام معترضان، بیش از پیش چهرۀ اقتدارگرای نظام را عیان کرده و شکاف میان دولت و ملت را غیرقابل ترمیم ساخته است.5، چشمانداز؛ جامعهای که عقبنشینی نمیکندتحرکات کنونی نشان میدهد که جامعه ایران وارد مرحلهای از آگاهی سیاسی و مقاومت مدنی پایدار شده است. اگرچه اعتراضها ممکن است در مقاطعی فروکش کند، اما ریشههای نارضایتی همچنان زنده است. جمهوری اسلامی با ساختار فعلی، نه توان پاسخگویی به مطالبات جامعه را دارد و نه ابزار مشروعی برای بازسازی اعتماد عمومی.قیامهای مردمی علیه جمهوری اسلامی، بیش از آنکه یک رخداد مقطعی باشند، نشانه ورود ایران به دورهای جدید از کشمکش تاریخی میان جامعهای خواهان آزادی و نظامی بسته و ایدئولوژیک است. آینده، هرچند پرهزینه و دشوار، اما دیگر به گذشته بازنخواهد گشت.


