19.3 C
ایران
سه‌شنبه, مارس 3, 2026

پاکستان زیر سلطهٔ فوج قانون‌گریز؛ دولت نمایشی و ظلم ساختاری علیه اقوام

✍️ مبارز

ساختار قدرت در پاکستان از زمان تأسیس این کشور تاکنون بر پایه عدم توازن میان نهادهای رسمی و قدرت واقعی شکل گرفته است. اگرچه پاکستان در ظاهر دارای قانون اساسی، پارلمان، دولت منتخب و دستگاه قضایی است، اما در عمل این نهادها بیش از آن‌که تصمیم‌ گیرنده باشند، نقش سمبولیک و نمایشی دارند. قدرت واقعی در دست فوج پاکستان متمرکز است؛ نهادی که نه‌تنها سیاست امنیتی و خارجی، بلکه روندهای سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای و حتی قضایی را نیز به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم کنترل می‌کند. این وضعیت باعث شده است که حکومت غیرنظامی عملاً به پوششی برای حاکمیت نظامیان تبدیل شود و اصل حاکمیت قانون به‌طور سیستماتیک نقض گردد.

یکی از آشکارترین جلوه‌های این ساختار ظالمانه، برخورد دولت و نظامیان پاکستان با مردم بلوچ و ایالت بلوچستان است. بلوچستان، با وجود دارا بودن منابع عظیم طبیعی، دهه‌هاست که تحت سیاست امنیتی‌سازی، فقر ساختاری و سرکوب مداوم قرار دارد. در این ایالت، ناپدید شدن‌ های اجباری به یک پدیده گسترده و نهادینه‌شده بدل شده است؛ پدیده‌ای که نه‌تنها فعالان سیاسی، بلکه دانشجویان، نخبگان دانشگاهی، پزشکان، روزنامه‌نگاران و حتی زنان را نیز دربر گرفته است. خانواده‌های بی‌شماری سال‌هاست که از سرنوشت فرزندان خود بی‌خبرند و هیچ مرجع مؤثر و مستقلی پاسخ‌گو نیست.

در میان این موارد، بازداشت و فشارهای امنیتی بر چهره‌های مدنی بلوچ، از جمله داکتر مهرنگ بلوچ، سمی بلوچ و دیگر فعالان زن و دانشجو، به نماد سرکوب صدای مسالمت‌ آمیز بلوچ‌ها تبدیل شده است. این افراد نه به‌دلیل فعالیت مسلحانه، بلکه به‌خاطر مطالبهٔ حقوق انسانی، اعتراض به مفقودی‌های اجباری و افشای نقض حقوق بشر هدف بازداشت، تهدید و محدودیت قرار گرفته‌اند. گزارش‌های متعدد از کشته‌شدن فعالان بلوچ در عملیات‌های مشکوک یا آنچه «برخوردهای امنیتی» خوانده می‌شود، حکایت از فضایی دارد که در آن، جان نخبگان و معترضان ارزشی ندارد و مصونیت عاملان خشونت عملاً تضمین شده است.

در واکنش به این وضعیت، تظاهرات‌های گسترده و طولانی‌مدت مردم بلوچ در شهرهای مختلف بلوچستان و حتی در دیگر نقاط پاکستان شکل گرفته است؛ اعتراض‌هایی که عمدتاً مسالمت‌آمیز بوده و با محوریت زنان و خانواده‌های قربانیان ناپدیدشدن‌های اجباری برگزار شده‌اند. با این حال، پاسخ حکومت و فوج به این اعتراض‌ها اغلب سرکوب، بازداشت و محدودسازی بوده است. این برخورد نشان می‌دهد که ساختار حاکم نه‌تنها تحمل اعتراض مدنی را ندارد، بلکه هرگونه مطالبه عدالت را تهدیدی امنیتی تلقی می‌کند.

تداوم این ظلم، تبعیض و بسته‌بودن راه‌های سیاسی و مدنی، به‌طور طبیعی زمینه‌ساز رادیکال‌شدن بخشی از مقاومت بلوچ‌ها شده است. در چنین شرایطی، گروه‌ها و جنبش‌های مسلحانه‌ای مانند جنبش‌های آزادی‌ بخش بلوچ شکل گرفته‌اند که خود را واکنشی به سرکوب سیستماتیک و انکار حقوق اساسی می‌دانند. هرچند خشونت و مبارزهٔ مسلحانه پیامدهای ویران‌گر خود را دارد، اما شکل‌گیری این جریان‌ها بدون در نظر گرفتن دهه‌ها بی‌عدالتی، حذف سیاسی و انسداد کامل مسیرهای مسالمت‌آمیز قابل فهم نیست. افزون بر این، باید توجه داشت که بلوچستان در تاریخ معاصر، پیش از الحاق به پاکستان، موجودیت سیاسی جداگانه‌ای داشته و بخشی از مبارزات بلوچ‌ها امروز نیز با هدف استقلال دوباره و بازتعریف حق تعیین سرنوشت دنبال می‌شود؛ موضوعی که حکومت پاکستان همواره با رویکرد صرفاً امنیتی با آن برخورد کرده است.

وضعیت مردم پشتون و ایالت خیبرپختون‌خوا نیز بازتابی دیگر از همین سیاست سرکوب‌گرانه است. دهه‌ها عملیات نظامی، جنگ نیابتی، تخریب خانه‌ها، آوارگی گسترده و نگاه امنیتی به جامعهٔ پشتون، زخم‌های عمیقی بر پیکر این منطقه برجا گذاشته است. در این فضا، احزاب و جنبش‌های سیاسی پشتون نیز با فشارهای شدید مواجه بوده‌اند. جنبش تحفظ پشتون (PTM) به‌عنوان یک حرکت مدنی و غیرمسلحانه که خواستار پایان کشتار فراقانونی، مفقودی‌های اجباری و مین‌گذاری‌ها است، بارها با بازداشت رهبران، ممنوعیت تجمعات و سانسور رسانه‌ای روبه‌رو شده است. این برخورد نشان می‌دهد که حتی اعتراض مسالمت‌آمیز پشتون‌ها نیز در چارچوب سیاست رسمی تحمل نمی‌شود.

در چنین بستری از خشونت، تحقیر و بی‌عدالتی، شکل‌گیری گروه‌هایی مانند تحریک طالبان پاکستان را نیز نمی‌توان جدا از نارضایتی‌های عمیق اجتماعی در مناطق پشتون‌نشین تحلیل کرد. هرچند ایدئولوژی و عملکرد این گروه مورد انتقاد جدی است، اما واقعیت آن است که سیاست‌های خشن دولت، استفادهٔ ابزاری از گروه‌های مسلح در گذشته و رهاکردن جامعه محلی در فقر و ناامنی، نقش مهمی در تولید این بحران داشته است. این چرخه معیوب خشونت، بار دیگر نشان می‌دهد که رویکرد صرفاً نظامی نه‌تنها مشکل را حل نکرده، بلکه آن را پیچیده‌تر و گسترده‌تر ساخته است.

در سطح کلان، این وضعیت با برتری ساختاری ایالت پنجاب و نخبگان پنجابی در هم تنیده است. بخش عمدهٔ رهبری فوج، بوروکراسی عالی و مراکز اصلی تصمیم‌گیری از میان پنجابی‌ها برآمده و همین امر باعث تمرکز قدرت، ثروت و نفوذ سیاسی در یک ایالت خاص شده است. در مقابل، ایالت‌هایی مانند بلوچستان و خیبرپختون‌خوا در حاشیه قدرت باقی مانده‌اند و بیشتر به‌عنوان مناطق امنیتی و نه واحدهای برابر پاکستان زیر سلطهٔ فوج قانون‌گریز؛ دولت نمایشی و ظلم ساختاری علیه اقوام با آن‌ها برخورد می‌شود. این نابرابری، ادعای «حکومت ملی» را به‌شدت زیر سؤال برده و تصویری از پاکستان به‌عنوان حکومتی با محوریت پنجابی‌ها و تحت سلطهٔ فوج ارائه می‌دهد.

در مجموع، پاکستان با بحرانی عمیق در مشروعیت، عدالت و همزیستی ملی روبه‌رو است. تا زمانی که فوج پاکستان خود را فراتر از قانون بداند، نهادهای غیرنظامی صرفاً نقش نمایشی ایفا کنند و پاسخ به مطالبات سیاسی و اجتماعی با سرکوب داده شود، چرخه ظلم، خشونت و مقاومت ادامه خواهد یافت. حکومت فعلی، هرچند در ظاهر غیرنظامی است، اما در عمل فاقد اختیار واقعی بوده و بیشتر به پوششی برای تصمیم‌های غیرقانونی و غیرپاسخ‌گوی نظامیان تبدیل شده است؛ وضعیتی که نه‌تنها حقوق شهروندان را نقض می‌کند، بلکه آیندهٔ ثبات و عدالت در این کشور را با خطر جدی مواجه ساخته است.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار