✍️ فاروق بلوچ
در نگاه اول، مسئله ساده بهنظر میرسد: جمهوری اسلامی ایران سالهاست تحریمها را دور میزند، در ساختارهای سیاسی و امنیتی کشورهای مختلف نفوذ میکند، از گروههای مسلح نیابتی حمایت میکند، و بارها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم منافع آمریکا و متحدانش را هدف قرار داده است. با این همه، پرسش اصلی این است که چرا ایالات متحده -کشوری که سابقهی آغاز جنگهای پرهزینه را دارد- با وجود این حجم از ادله و مستندات، وارد یک جنگ نظامی مستقیم با ایران نمیشود؟
پاسخ، برخلاف تصور عمومی، نه در «ناتوانی نظامی آمریکا» است و نه در «ترس از ایران»، بلکه در مجموعهای از محاسبات سرد، واقعگرایانه و کاملاً عملگرایانه نهفته است که اتفاقاً به زیان ایران و نه به سود آن تمام شده است.
نخست باید روشن کرد که آمریکا، برخلاف شعارهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، یک بازیگر احساسی نیست. سیاست خارجی واشنگتن، بهویژه پس از تجربیات تلخ عراق و افغانستان، بیش از هر زمان دیگری تابع هزینه–فایده است. حمله نظامی به ایران، هرچند از نظر توان نظامی کاملاً ممکن است، اما از نظر پیامدها یک باتلاق بالقوه بهشمار میآید. ایران کشوری وسیع، پرجمعیت و دارای شبکهای از نیروهای نیابتی در منطقه است. جنگ با ایران، جنگی کوتاه، تمیز و کنترلپذیر نخواهد بود؛ بلکه بهسرعت میتواند به بیثباتی گسترده در خاورمیانه، افزایش قیمت انرژی، ناامنی مسیرهای کشتیرانی و درگیریهای زنجیرهای تبدیل شود. آمریکا بهخوبی میداند که چنین جنگی، حتی اگر با پیروزی نظامی آغاز شود، الزاماً با پیروزی سیاسی پایان نخواهد یافت.
دوم، آمریکا به این نتیجه رسیده که جمهوری اسلامی بیش از آنکه با جنگ مستقیم تضعیف شود، با فرسایش تدریجی از درون آسیبپذیر است. تحریمها، هرچند ایران توانسته بخشی از آنها را دور بزند، اما اقتصاد کشور را بهطور ساختاری فرسوده کردهاند. کاهش سرمایهگذاری، فرار مغزها، سقوط ارزش پول ملی، گسترش فقر و نارضایتی اجتماعی، همگی محصول همین فشارهای غیرنظامیاند. از نگاه آمریکا، نظامی که زیر بار بحرانهای داخلی خم شده، دیر یا زود یا تغییر رفتار میدهد یا هزینههای سنگینتری میپردازد؛ بدون آنکه آمریکا مجبور باشد حتی یک سرباز به میدان بفرستد.
سوم، واشنگتن بهخوبی از شکاف عمیق میان حکومت ایران و جامعه ایران آگاه است. حمله نظامی خارجی، حتی به حکومتی نامحبوب، اغلب باعث ایجاد نوعی همبستگی ملی موقت میشود. آمریکا نمیخواهد با یک جنگ مستقیم، نقش «دشمن خارجی» را بازی کند و به جمهوری اسلامی فرصت دهد شکستهای داخلی خود را پشت پرچم مقاومت پنهان کند. در واقع، عدم حمله نظامی، بخشی از استراتژی محرومکردن حکومت ایران از همین کارت تبلیغاتی است.
چهارم، آمریکا ابزارهایی در اختیار دارد که از جنگ بسیار مؤثرتر و کمهزینهترند: فشار مالی، انزوای دیپلماتیک، عملیات سایبری، جنگ اطلاعاتی، و مهار منطقهای. ضربه زدن به زیرساختهای مالی و تکنولوژیک، محدود کردن دسترسی ایران به بازارهای جهانی، و تضعیف شبکههای نفوذ آن در منطقه، بدون شلیک گلوله، نتایجی ایجاد کرده که یک حمله نظامی شاید هرگز به آنها نرسد. این همان جنگی است که جمهوری اسلامی در آن فرسوده میشود، اما نمیتواند آن را «دفاع مقدس» بنامد.
پنجم، آمریکا برخلاف ایران، در چارچوب منافع متحدانش عمل میکند. اسرائیل، کشورهای عرب خلیج، اروپا و حتی برخی شرکای آسیایی، همگی نگران پیامدهای غیرقابل پیشبینی یک جنگ تمامعیار هستند. آمریکا ترجیح میدهد ایران را مهار کند، نه اینکه با یک انفجار بزرگ، کل منطقه را وارد دورهای از هرجومرج کند که کنترل آن از دست همه خارج شود.
در نهایت، واقعیت تلخ برای جمهوری اسلامی این است که عدم حملهی نظامی آمریکا نشانهی قدرت یا موفقیت ایران نیست، بلکه نشانهی این است که آمریکا راهی مؤثرتر برای تضعیف آن یافته است. جنگی که امروز علیه ایران جریان دارد، جنگ فرسایش، انزوا و فشار مزمن است؛ جنگی که در آن حکومت هزینه میدهد، جامعه آسیب میبیند و زمان به نفع ثبات داخلی نظام کار نمیکند. آمریکا نیازی به بمباران تهران ندارد وقتی میتواند بدون جنگ، ایران را در وضعیتی نگه دارد که نه توان رشد دارد، نه امکان عادیسازی، و نه چشمانداز روشنی برای آینده.
با تمام آنچه گفته آمد، این نکته همچنان بر سر جای خود است که بین ایران و آمریکا، همچنان مراودات پنهانی وجود دارد که قسمتی از آن، تا روزهای آینده و با تصامیمی که دولت آمریکا در برابر ایران و خواستهی مردم که همانا حملۀ نظامی است، مشخص و مبرهن خواهد شد.


