✍️ اسحاق عبداللهی
در سرزمینی که سالها نامش با محرومیت، ناامنی و بیتوجهی گره خورده است، هر نشانهای از آرامش برای مردم معنایی فراتر از یک رویداد عادی دارد. بلوچستان، این خطه پهناور و رنجدیده، دهههاست که در حاشیه سیاستهای کلان حکومتی قرار گرفته و مردمانش بار سنگین تبعیض، فقر و نابرابری را بر دوش کشیدهاند.
در چنین بستری، گزارشهایی که از برگزاری نماز عید در فضایی نسبتاً امن در برخی شهرها مانند مستونگ، خاران و پسنی منتشر شده، برای بسیاری از ساکنان این مناطق تنها یک خبر ساده نیست؛ بلکه نشانهای از تغییری در واقعیت روزمره زندگیشان تلقی میشود. مردمی که سالها عادت کردهاند مناسبتهای مذهبیشان را با نگرانی و اضطراب برگزار کنند، اکنون از لحظاتی سخن میگویند که توانستهاند با آرامش بیشتری در کنار هم جمع شوند.
برای مردم عادی، امنیت مفهومی کاملاً عینی و ملموس دارد. امنیت یعنی مادری که بدون ترس فرزندش را به مسجد میفرستد؛ یعنی پیرمردی که میتواند نماز عید را بدون نگرانی از درگیری یا انفجار بهجا آورد؛ یعنی جوانانی که بهجای اضطراب، امید را تجربه میکنند. اینها خواستههایی ساده اما اساسیاند که در بسیاری از نقاط جهان بدیهی تلقی میشوند، اما در بلوچستان سالها به آرزو تبدیل شده بودند.
در این میان، برخی از باشندگان محلی از نقش گروههای مسلح بلوچ در تأمین امنیت این مراسمها سخن میگویند. از نگاه آنان، این حضور -صرفنظر از پیچیدگیهای سیاسی و امنیتی- در کوتاهمدت توانسته فضایی ایجاد کند که مردم بتوانند آیینهای مذهبی خود را با آرامش بیشتری برگزار کنند. این روایت، بازتابدهنده تجربه بخشی از جامعه محلی است که سالها از نبود امنیت پایدار رنج بردهاند.
اما این وضعیت را نمیتوان جدا از زمینههای عمیقتر آن درک کرد. بلوچستان سالهاست که با چالشهای ساختاری گستردهای مواجه است: کمبود زیرساختها، دسترسی محدود به خدمات آموزشی و بهداشتی، بیکاری گسترده و احساس محرومیت از مشارکت واقعی در تصمیمگیریهای کلان. این عوامل، در کنار هم، حس بیعدالتی را در میان بخشهایی از جامعه تقویت کرده و زمینهساز شکلگیری روایتهای متفاوت از قدرت، حاکمیت و مشروعیت شده است.
برای بسیاری از جوانان بلوچ، مسئله تنها سیاست نیست؛ بلکه کرامت انسانی، هویت و حق برخورداری از یک زندگی شرافتمندانه است. آنان در فضایی رشد کردهاند که فرصتها محدود بوده و احساس دیدهنشدن، به بخشی از تجربه زیستهشان تبدیل شده است. در چنین شرایطی، هر نیرویی که هرچند بهصورت موقت، بتواند بخشی از نیازهای فوری مردم را پاسخ دهد، در نگاه برخی از آنان جایگاهی متفاوت پیدا میکند.
با این حال، واقعیت بلوچستان پیچیدهتر از آن است که در یک روایت ساده خلاصه شود. آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، شنیدن صدای مردم این سرزمین است؛ مردمی که نه خواهان جنگاند و نه قربانی دائمی بودن. آنان خواهان امنیت پایدار، عدالت، توسعه و فرصتی برابر برای ساختن آیندهای بهترند.
عید، در فرهنگ شکوهمند مردم بلوچ، نماد همبستگی، بخشش و آغاز دوباره است. شاید همین مناسبت، فرصتی باشد برای بازاندیشی در سیاستها و رویکردهایی که سالها نتوانستهاند صلح و ثبات واقعی را به این منطقه بیاورند. صلحی که نه از مسیر زور، بلکه از راه عدالت، گفتوگو و توجه صادقانه به مطالبات مردم میگذرد.
بلوچستان بیش از هر چیز به دیدهشدن نیاز دارد؛ نه فقط در زمان بحران، بلکه در همه روزها. مردمانش شایسته زندگیای هستند که در آن، امنیت نه یک استثنا، بلکه یک قاعده باشد؛ و عید، نه در سایه ترس، بلکه در روشنای امید برگزار شود.


