✍️ مبارز
جنگ میان ایران و ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در پی مجموعهای از حملات هماهنگ به اهداف نظامی در داخل ایران آغاز شد، به سرعت به یکی از بزرگترین بحرانهای ژئوپولیتیکی سالهای اخیر تبدیل شد. در آغاز این درگیری بسیاری از تحلیلگران در غرب و حتی برخی رسانههای منطقهای تصور میکردند که جمهوری اسلامی در برابر قدرت نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل دوام نخواهد آورد و ساختار سیاسی آن در مدت کوتاهی فرو خواهد پاشید. این تصور زمانی تقویت شد که در جریان حملات اولیه، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، کشته شد؛ رخدادی که از نظر بسیاری میتوانست نقطه آغاز فروپاشی نظام سیاسی ایران باشد. با این حال، برخلاف این پیشبینیها، ساختار حکومتی ایران نه تنها از هم نپاشید بلکه در مدت کوتاهی روند انتقال قدرت را آغاز کرد. مجلس خبرگان رهبری ایران بدون تأخیر رهبر جدیدی را انتخاب کرد؛ انتخابی که با وجود تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، انجام شد و تحلیلگران معتقدند فرد برگزیده احتمالا سیاستها و رویکردهای رهبر پیشین ایران را ادامه خواهد داد.
در روزهای نخست جنگ، آمریکا و اسرائیل مجموعهای از حملات هوایی و موشکی را علیه پایگاههای نظامی، مراکز موشکی و برخی زیرساختهای امنیتی ایران انجام دادند. هدف اعلامشده این عملیات، تضعیف توان نظامی ایران و جلوگیری از پیشرفت برنامههای موشکی و هستهای آن بود. مقامهای آمریکایی حتی از «تسلیم بدون قید و شرط» ایران سخن گفتند. اما روند جنگ بهسرعت نشان داد که معادله میدان بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که در ابتدا تصور میشد. ایران نه تنها ساختار سیاسی خود را حفظ کرد، بلکه پاسخ نظامی گستردهای نیز به این حملات داد. موشکها و پهپادهای ایرانی شهرهای اسرائیل را هدف قرار دادند و همزمان دامنه حملات به پایگاههای نظامی آمریکا و متحدانش در سراسر خاورمیانه گسترش یافت. گزارشهای منتشرشده از منابع مختلف نشان میدهد که پایگاههایی در چند کشور منطقه که میزبان نیروهای آمریکایی هستند، بارها هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفتهاند.
گسترش این حملات باعث شد جنگ عملا از یک درگیری محدود به بحرانی گسترده در سطح منطقه تبدیل شود. در حالی که آمریکا و اسرائیل از برتری قابل توجه در نیروی هوایی و فناوری نظامی برخوردارند، ایران تلاش کرده است با استفاده از راهبرد جنگ نامتقارن هزینههای جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهد. استفاده گسترده از موشکهای بالستیک، پهپادهای انتحاری و حملات پراکنده به اهداف مختلف در منطقه بخشی از این راهبرد به شمار میرود. علاوه بر این، تهدید مسیرهای انرژی در خلیج فارس و تنگه هرمز نیز به یکی از ابزارهای فشار تهران تبدیل شده است؛ مسیری که بخش مهمی از صادرات انرژی جهان از آن عبور میکند.
در این میان موضوع قابل توجه دیگر، نقش محدود متحدان ایران در این جنگ بوده است. با وجود روابط نزدیک تهران با مسکو و پکن، ولادیمیر پوتین و شی جینپینگ تا کنون از ورود مستقیم به این درگیری خودداری کردهاند. واکنش این دو قدرت عمدتا به مواضع دیپلماتیک، انتقاد از تشدید تنشها و دعوت به کاهش درگیری محدود شده است. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ایران در عمل به تنهایی در برابر ائتلاف نظامی آمریکا و اسرائیل ایستاده است؛ هرچند از حمایت سیاسی و مواضع دیپلماتیک برخی قدرتها برخوردار است.
با گذشت زمان، به نظر میرسد اهداف اولیه جنگ نیز تا حدی تغییر کرده است. در حالی که در روزهای نخست برخی مقامهای آمریکایی از تسلیم کامل ایران سخن میگفتند، اکنون در عمل نشانهای از تحقق چنین هدفی دیده نمیشود. در مقابل، مقامهای ایرانی نیز از موضع قدرت سخن میگویند و تأکید دارند که توانستهاند در برابر فشار نظامی مقاومت کنند و حتی دامنه درگیری را به سراسر منطقه گسترش دهند. برخی تحلیلگران معتقدند ادامه این وضعیت میتواند جنگ را به یک درگیری فرسایشی تبدیل کند؛ هرچند مقامهای آمریکایی تأکید کردهاند که ایالات متحده قصد ندارد وارد یک جنگ طولانی و فرسایشی در خاورمیانه شود.
در چنین شرایطی، آینده این جنگ همچنان نامشخص است. برخی کارشناسان معتقدند که در صورت ادامه حملات متقابل، درگیری ممکن است به بحرانی گستردهتر در سراسر خاورمیانه تبدیل شود؛ بحرانی که میتواند امنیت انرژی و ثبات منطقه را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. در مقابل، برخی دیگر احتمال میدهند که فشارهای اقتصادی و سیاسی در نهایت طرفها را به سمت نوعی توافق یا آتشبس سوق دهد.
آنچه تا این مرحله روشن شده این است که پیشبینیهای اولیه درباره فروپاشی سریع نظام سیاسی ایران تحقق نیافته است. ایران نه تنها توانسته ساختار قدرت خود را حفظ کند و رهبر جدیدی انتخاب کند، بلکه در میدان نظامی نیز نشان داده است که قادر است به حملات پاسخ دهد و جنگ را به خارج از مرزهای خود بکشاند. به همین دلیل بسیاری از ناظران معتقدند که سرنوشت این جنگ نه در یک حمله تعیینکننده، بلکه در روندی طولانی از فشارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی مشخص خواهد شد؛ روندی که میتواند آینده توازن قدرت در خاورمیانه را برای سالها تغییر دهد.


