✍️ کاوه ایثار
اظهارات اخیر لورنس سیلین، سرهنگ بازنشسته نیروهای ویژه ارتش ایالات متحده آمریکا، درباره احتمال شکلگیری شورشهای قومی در داخل ایران بار دیگر یکی از حساسترین و پیچیدهترین موضوعات ژئوپولیتیکی خاورمیانه را در کانون توجه قرار داده است. او در تحلیل خود اشاره کرده که در صورت بروز ناآرامیهای داخلی، دو گروه قومی -کردها و بلوچها- ممکن است بیش از دیگران ظرفیت تبدیل شدن به محور چنین شورشهایی را داشته باشند. هرچند این ارزیابی از دید برخی ناظران واقعبینانه به نظر میرسد، اما بررسی دقیقتر ساختار اجتماعی، سیاسی و امنیتی ایران نشان میدهد که تحقق چنین سناریویی بسیار پیچیدهتر از آن است که در نگاه نخست به نظر میرسد.
ایران کشوری است با تنوع قومی قابل توجه. در کنار اکثریت فارسیزبان، گروههای بزرگی از اقوام مختلف از جمله کردها، بلوچها، آذریها، عربها و ترکمنها در مناطق مختلف کشور زندگی میکنند. با وجود این تنوع، ساختار دولت مرکزی در ایران طی قرن گذشته همواره بسیار متمرکز بوده و قدرت سیاسی، امنیتی و نظامی به شدت در اختیار حکومت مرکزی قرار داشته است. همین تمرکز قدرت یکی از عواملی بوده که مانع از تبدیل اختلافات قومی به بحرانهای جدی تجزیهطلبانه شده است.
با این حال، مناطق مرزی ایران -بهویژه در غرب و جنوب شرق- از نظر تاریخی با چالشهای امنیتی و اقتصادی بیشتری مواجه بودهاند. استانهای کردنشین در غرب کشور، که با مناطق کردنشین عراق و ترکیه هممرز هستند، دهههاست صحنه فعالیت گروههای سیاسی و مسلح کردی بودهاند. در سوی دیگر، مناطق بلوچنشین در جنوب شرق ایران و هممرز با پاکستان نیز گاه شاهد فعالیت گروههای مسلح و درگیریهای پراکنده بودهاند.
تحلیلگرانی که احتمال شورش قومی در ایران را مطرح میکنند، معمولاً به سه عامل کلیدی اشاره میکنند: تفاوتهای مذهبی، محرومیت اقتصادی و وجود شبکههای سیاسی یا نظامی سازمانیافته. در مورد کردها و بلوچها، هر سه عامل تا حدی وجود دارد. بخش بزرگی از این دو گروه قومی پیرو مذهب سنی هستند، در حالی که ساختار سیاسی ایران عمدتاً بر پایه نهادهای شیعی شکل گرفته است. علاوه بر آن، برخی از مناطق کردنشین و بلوچنشین با مشکلات توسعهای و اقتصادی قابل توجهی روبهرو بودهاند که میتواند زمینه نارضایتی اجتماعی را فراهم کند.
با این حال، تبدیل این نارضایتیها به یک شورش گسترده و هماهنگ، به عوامل بسیار بیشتری نیاز دارد. نخستین عامل، وجود رهبری سیاسی واحد و مشروع است. در حالی که در برخی مناطق کردنشین گروههای سیاسی مختلفی فعال هستند، اما میان آنها اختلافات ایدئولوژیک و سازمانی قابل توجهی وجود دارد. در مورد بلوچها نیز وضعیت مشابهی دیده میشود؛ گروههای مختلف با اهداف و رویکردهای متفاوت فعالیت میکنند و هماهنگی گسترده میان آنها همواره چالشبرانگیز بوده است.
عامل دوم، میزان حمایت اجتماعی در داخل کشور است. بسیاری از پژوهشهای اجتماعی نشان میدهد که حتی در مناطقی که نارضایتی اقتصادی یا سیاسی وجود دارد، بخش بزرگی از جمعیت تمایلی به ورود به یک درگیری مسلحانه گسترده ندارند. تجربه جنگهای داخلی در کشورهای مختلف منطقه نشان داده که هزینههای انسانی و اقتصادی چنین درگیریهایی بسیار سنگین است و اغلب به بیثباتی طولانیمدت منجر میشود.
عامل سوم، واکنش دولت مرکزی است. ساختار امنیتی ایران طی دهههای گذشته توانایی قابل توجهی در کنترل ناآرامیهای داخلی نشان داده است. شبکههای اطلاعاتی، نیروهای نظامی و دستگاههای امنیتی گستردهای در سراسر کشور فعال هستند و تجربه طولانی در مدیریت بحرانهای داخلی دارند. همین امر باعث شده بسیاری از تحلیلگران احتمال موفقیت یک شورش گسترده را پایین ارزیابی کنند، مگر آنکه شرایط سیاسی و نظامی کشور به شدت دچار بحران شود.
نکته مهم دیگر، بُعد منطقهای چنین سناریویی است. هرگونه شورش قومی در ایران به سرعت میتواند ابعاد فرامرزی پیدا کند. مناطق کردنشین ایران با مناطق کردنشین در عراق، ترکیه و حتی بخشهایی از سوریه پیوندهای قومی و فرهنگی دارند. در مورد بلوچها نیز پیوندهای قومی با جمعیت بلوچ در پاکستان وجود دارد. به همین دلیل، هرگونه بیثباتی در این مناطق میتواند به سرعت به یک مسئله منطقهای تبدیل شود و بازیگران مختلف را درگیر کند.
با این حال، بسیاری از کارشناسان معتقدند که بزرگترین مانع در برابر چنین سناریویی، پیچیدگی هویت ملی در ایران است. برخلاف برخی کشورهای منطقه که مرزهای آنها در دورههای استعمار ترسیم شده، مفهوم هویت ایرانی سابقه تاریخی طولانی دارد و در میان بسیاری از اقوام مختلف ریشه دوانده است. حتی در میان گروههایی که خواهان حقوق فرهنگی یا سیاسی بیشتر هستند، لزوماً تمایل گستردهای برای جدایی از ساختار کشور دیده نمیشود.
از سوی دیگر، مطرح شدن چنین تحلیلهایی در فضای سیاسی و رسانهای بینالمللی نیز خود بخشی از رقابتهای ژئوپولیتیکی گستردهتر است. در دورههایی که تنش میان ایران و قدرتهای غربی افزایش مییابد، بحث درباره شکافهای داخلی ایران نیز بیشتر مطرح میشود. برخی تحلیلگران معتقدند این نوع روایتها گاه به عنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی یا روانی بر تهران مورد استفاده قرار میگیرد.
با این حساب، سناریوی شورش قومی در ایران نه کاملاً غیرممکن است و نه به سادگی قابل تحقق. تحقق چنین وضعیتی نیازمند مجموعهای از شرایط سیاسی، اقتصادی و امنیتی بسیار خاص است که در حال حاضر به طور کامل فراهم نیست. با این حال، اظهارات افرادی مانند لورنس سیلین نشان میدهد که موضوع شکافهای قومی همچنان یکی از محورهای مهم در تحلیلهای راهبردی درباره آینده ایران و ثبات خاورمیانه باقی خواهد ماند.


