✍️ فاروق بلوچ
آنچه در «ناسی» زاهدان رخ داد، نه یک حادثهی امنیتی است، نه یک «عملیات محدود»، و نه حتی خطای موردی چند نیروی خودسر. آنچه شاهد آن هستیم، چهرهی عریان سیاستی است که سالهاست در سیستان و بلوچستان اجرا میشود: سیاست تحقیر، حذف و مجازات جمعی.بر اساس گزارشهای متعدد محلی، نیروهای وابسته به سپاه پاسداران به منطقهای محروم یورش بردهاند، مردان و زنان سالخورده را مورد ضربوشتم قرار دادهاند، مردم را از خانههایشان بیرون راندهاند و سپس همان خانهها را با خاک یکسان کرده و به آتش کشیدهاند. اگر این «امنیت» است، پس ویرانی چیست؟ اگر این «اقتدار» است، پس جنایت چه نام دارد؟حکومتی که با بولدوزر به جنگ فقر میرود و با آتش پاسخ نانخشک مردم را میدهد، دیگر نمیتواند خود را مدافع نظم و قانون بنامد. تخریب خانهی شهروند، آن هم در استانی که دهههاست از ابتداییترین خدمات محروم مانده، نه اجرای قانون است و نه حفظ امنیت؛ این اعلان جنگ علیه مردمی است که تنها جرمشان بلوچبودن و فقیر بودن است.سیستان و بلوچستان سالهاست که قربانی تبعیض ساختاری است؛ استانی که هم از نظر اقتصادی تهی نگه داشته شده و هم از نظر سیاسی بیصدا. در چنین شرایطی، حکومت بهجای درمان زخم، نمک بر آن میپاشد. بهجای مدرسه، نیرو میفرستد؛ بهجای آب، گلوله؛ و بهجای گفتوگو، آتش.دردناکتر از خودِ تخریب، سکوت رسمی است. سکوتی که همدستی میآورد. وقتی خانهای میسوزد و هیچ مقام مسئولی پاسخگو نیست، آنچه میسوزد فقط دیوار و سقف نیست؛ اعتماد عمومی است، کرامت انسانی است، و آخرین رشتههای پیوند میان مردم و حاکمیت.هیچ دولتی با سرکوب پایدار نمیماند، و هیچ کشوری با تحقیر بخشی از شهروندانش به امنیت نمیرسد. تاریخ بارها نشان داده است که آتش سرکوب، دیر یا زود دامن افروزندگانش را خواهد گرفت.امروز ناسی زاهدان است؛ فردا کجاست؟سکوت در برابر این فاجعه، مشارکت در آن است. اگر هنوز چیزی به نام وجدان عمومی باقی مانده، وقت آن است که صدای مردم بیپناه شنیده شود؛ پیش از آنکه خاکستر خانهها، همهی حقیقت را با خود ببرد.


