✍️ سهیل
توافق تازهٔ نظامی میان تهران و اسلامآباد نه یک همکاری عادی؛ بلکه بازگشتِ خطرناک به همان مسیر تاریکی است که سالهاست خاورمیانه را گرفتار کرده. دو حکومتی که در مدیریت بحرانهای داخلی ناتوان ماندهاند، بار دیگر برای نمایش قدرت به ابزار نظامی پناه بردهاند؛ ابزاری که هر بار روشن شده، آتشی از بیثباتی و سوءظن در منطقه برجا گذاشته است.
این توافق در ظاهر نامهایی زیبا دارد: «امنیت مشترک»، «هماهنگی مرزی»، «مبارزه با تهدید». اما واقعیت سادهتر از این است:
هر چه سلاح بیشتری روی میز گذاشته شود، سایهٔ ناامنی سنگینتر میشود.
تهران به دنبال تثبیت جایگاه منطقهای است و اسلامآباد در تلاش برای فرار از فشارهای مزمن داخلی و خارجی. این همخطی نظامی، نه از سر اعتماد است و نه بر پایهٔ یک راهبرد درازمدت؛ بیشتر شبیه معاملهای عجولانه و واکنشی است که هزینهاش را مردم بی دفاع و بیگناه دو کشور و کل منطقه میپردازند.
مرز ایران و پاکستان سالهاست زخمی عمیق بر پیکر منطقه است:
فقر، محرومیت، تبعیض قومی و مذهبی، نبود فرصت اقتصادی برای دو ملت است.
اما به جای ترمیم این زخم، دولتها ترجیح میدهند روی آن زره نظامی ببندند؛ زرهی که نه از درد کم میکند و نه از خطر.
تاریخ بارها نشان داده که هر توافق نظامی میان تهران و اسلامآباد، دیر یا زود در نخستین حادثهٔ مرزی فرو میپاشد و دوباره بازی آشنای «اتهامزنی» آغاز میشود. اعتماد میان دو طرف آنقدر شکننده است که یک حرکت کوچک میتواند رابطه را از هم بدرد.
خاورمیانه امروز بر لبهٔ تیغ ایستاده؛ از غرب تا جنوب آسیا، رقابت قدرتها و شکنندگی سیاسی، مانند انبار باروت گسترده شده است. هر توافق روی کاغذ میتواند شعلهای تازه به پا کند.

این توافقها امنیت نمیسازند؛ تنها تنور تنش را داغتر میکنند.
به جای اینکه مرزها پل ارتباط شوند، دوباره به میدان فشار امنیتی تبدیل میشوند.
خاورمیانه دیگر تاب آزمایشهای نظامیِ ناکام را ندارد. منطقه به توسعه، عدالت، همکاری اقتصادی و احترام به حقوق مردم نیاز دارد؛ نه قراردادی که سلاحها را بیدار و بیاعتمادیها را تیزتر کند.
و حقیقت سخت همین است:
تا زمانی که سیاست بر سلاح تکیه کند، آتش ناامنی خاموش نخواهد شد.
توافق نظامی تهران و اسلامآباد، نه آینده میسازد و نه آرامش فقط شعلهای تازه است بر خرمن بحران.


