✍️ خطاب ریگستانی
مهاجرت افغانها به ایران پدیدهای کوتاهمدت یا اتفاقی نیست و نتیجه دههها جنگ و ناامنی در افغانستان است. میلیونها افغان برای بقا به کشورهای همسایه، بهویژه ایران، پناه بردهاند و این کشور یکی از اصلیترین مقاصد آنان بوده است.
در سالهای گذشته، جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر شعارهایی چون «برادری اسلامی» و «همسایگی دینی»، خود را حامی مهاجران معرفی میکرد و میزبانی از آنان را نشانهای از تعهد اسلامی و انسانی میدانست.
تحولات اخیر نشان میدهد که این ادعاها بیش از آنکه واقعیت داشته باشند، تابع منافع سیاسی و ابزار تبلیغاتی حکومت بوده است.
پس از جنگ دوازدهروزه ایران با اسرائیل، سیاستهای حکومت ایران در قبال مهاجران افغان دچار تغییر شد و انتقامگیری سیاسی شکل عملی به خود گرفت.
اخراجهای اجباری بهصورت گسترده و شتابزده افزایش یافته و گزارشها حکایت از رد مرز روزانه دهها هزار مهاجر دارد. این روند نه تنها بدون رعایت چارچوبهای قانونی انجام میشود، بلکه با مصادره اموال، سرمایه و داراییهای شخصی مهاجران همراه است؛ داراییهایی که حاصل سالها کار در شرایط دشوار و تبعیضآمیز بوده است.
رفتار نیروهای امنیتی و انتظامی در جریان بازداشت و اخراج مهاجران، بهویژه زنان و کودکان، حکایت از خشونت سیستماتیک و تحقیر این گروههای آسیبپذیر دارد. گزارشها از بدرفتاری، تهدید، اعمال خشونت فیزیکی و روانی و بیتوجهی به ابتداییترین حقوق انسانی حکایت میکنند. این اقدامات نقض آشکار کنوانسیونهای بینالمللی حقوق بشر، اصول پناهندگی و حتی قوانین داخلی خود ایران است و نشاندهنده ورشکستگی اخلاقی و انسانی نظام حاکم است.
اسلام دینی است که بر عدالت، کرامت انسانی، حمایت از مظلوم و حرمت زن و کودک تأکید دارد. سیره پیامبر اسلام سرشار از احترام به مهاجران و پناهجویان است. پرسش اساسی آن است که چگونه حکومتی که زنان و کودکان مهاجر را تحقیر میکند، اموالشان را مصادره میکند و آنان را قربانی بحرانها و ناکامیهای سیاسی خود میسازد، میتواند ادعای «اسلامی» بودن کند؟ آنچه امروز در ایران جریان دارد، نه تنها با آموزههای دینی همخوانی ندارد، بلکه تحریف آشکار آن برای توجیه سرکوب و بیعدالتی است.
اخراج اجباری مهاجران افغان نماد یک سیاست سیستماتیک تبعیض، نژادپرستی پنهان و سرکوب ساختاری است. شعارهای «برادری اسلامی» و «حمایت از مستضعفان» در عمل جای خود را به خشونت، تبعیض و انتقامگیری داده است. این سیاستها نشان میدهد که منافع سیاسی و بحرانهای داخلی حکومت به قیمت قربانی کردن بیپناهان تأمین میشود و جایگاه ادعایی ایران در حقوق بشر و اخلاق سیاسی بهطور جدی خدشهدار شده است.
تاریخ و افکار عمومی جهانی در آینده عملکرد حکومت ایران را مورد ارزیابی قرار خواهند داد. اما هماکنون مسئولیت انسانی و رسانهای ایجاب میکند که سکوت نکنیم و صدای مهاجرانی باشیم که نه ابزار دفاع دارند و نه پناهی جز وجدان بیدار انسانها.


