✍️ مبارز
در شرایطی که بلوچستان دهههاست زیر سایه سرکوب ساختاری، تبعیض سیاسی و غارت منابع طبیعی قرار دارد، گزارشهای مربوط به بمباران مناطق مسکونی نوشکی توسط ارتش پاکستان -آن هم با استفاده از پهپادها- نه یک حادثه استثنایی، بلکه ادامه منطقی سیاستی است که دولت مرکزی اسلامآباد سالها دنبال کرده است: امنیتیسازی کامل یک مسئله سیاسی و ملی و حذف فیزیکی هرگونه مقاومت بلوچ.
اگر کشتهشدن زنان و کودکان در بمبارانهای هدفمند تأیید شود، این دیگر صرفاً «عملیات ضدشورش» نیست؛ این جنایت جنگی است. ارتش پاکستان با تخریب بازار و زیرساختهای شهری، عملاً به مردم بلوچ پیام میدهد که بهای مطالبه حقوق سیاسی و اقتصادی، نابودی زندگی روزمره و فروپاشی اجتماعی است. این همان منطق استعمار داخلی است: سرزمین را میخواهند، اما مردمش را نه.
نوشکی که چهار روز در کنترل ارتش آزادیبخش بلوچ گزارش شده، از منظر اسلامآباد یک «تهدید امنیتی» است، اما از منظر بسیاری از بلوچها نماد شکستن هژمونی یک دولت متمرکز و غیرپاسخگو است. واکنش ارتش—یعنی بمباران کور و ایجاد رعب عمومی—نشان میدهد که دولت پاکستان نه ارادهای برای گفتوگوی سیاسی دارد و نه ظرفیت پذیرش تکثر ملی. تنها زبانش زبان زور است.
نکته مهمتر، سکوت نسبی جامعه جهانی و رسانههای جریان اصلی است. اگر چنین حملاتی در هر نقطه دیگری از جهان رخ میداد، موج محکومیت و فشار بینالمللی به راه میافتاد. اما بلوچها همچنان در حاشیه ژئوپلیتیک منطقه و در سایه اولویتهای امنیتی قدرتهای بزرگ، قربانی خاموش باقی ماندهاند.
آنچه امروز در نوشکی رخ میدهد، فقط یک درگیری محلی نیست؛ آزمونی است برای مشروعیت دولت پاکستان. دولتی که برای حفظ تمامیت ارضی خود به بمباران شهروندانش متوسل میشود، در واقع مشروعیت اخلاقی و سیاسی خود را زیر سؤال برده است. تاریخ نشان داده است که سرکوب هوایی نمیتواند یک جنبش ملی را خاموش کند؛ بلکه اغلب آن را رادیکالتر و مشروعتر میکند.
اگر اسلامآباد به جای پهپاد و توپخانه، راه گفتوگو و بازتعریف رابطه مرکز–پیرامون را انتخاب نکند، نوشکی فقط آغاز فصل تازهای از چرخه خشونت خواهد بود؛ چرخهای که هزینه اصلی آن را نه جنرالها، بلکه زنان، کودکان و مردم عادی بلوچ خواهند پرداخت.


